هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

نوشته های این وبلاگ صرفا تراوشات یک ذهن دیواانه است و ابدا هیچ ارزش علمی و ادبی و ... را دارا نمی باشد :))

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

نوشته های این وبلاگ صرفا تراوشات یک ذهن دیواانه است و ابدا هیچ ارزش علمی و ادبی و ... را دارا نمی باشد :))

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

سلامم را تو پاسخ‌گوی‌، در بگشای‌!
منم من‌، میهمان هر شبت‌، لولی‌وش‌ِ مغموم‌
منم من‌، سنگ‌ِ تیپا خورده رنجور
منم‌، دشنام پست آفرینش‌، نغمه ناجور
نه از رومم‌، نه از زنگم‌، همان بی رنگ‌ِ بی رنگم
بیا بگشای در، بگشای‌، دلتنگم‌ ...

  • ۰
  • ۰

همین و بسس

یا تن رسد به جانان
یا جـــان ز تن برآید..

+پست ثابت 
  • Ojdohay Khofteh
  • ۰
  • ۰
فردا امتحان دارم ! شیمی و عربی و زبان ک کلا نخوندم و دیف و فیزیکمم ناقصه بعد قرار بود ک الان خواب باشم و ساعت یک اینا بیدار شم زبان بخونم و دیف و فیزیکمم کامل کنم ولی فعلا ک اینجا در خدمت شمام:) بعدشم دختر خالم قراره شب بیاد خیلی وقته ندیدمش هی دارم مقاومت میکنم نرم بگیرم بخوابم تا بیادش ~_~
این جمله ی "بهترین انتقام موفقیت شدنه" خیلی خوبه لامصب ولی فقط یه مشکل داره یه درمان کوتاه مدته! وقتی همش ب فکر انتقام باشی حتی از خودت! دیگه نمیتونی از مسیر لذت ببری و این بده, دیگه ب اصل موضوع توجهی نداری و فقط میخوای دیگه شکست نخوری ایندفعه.. واسه همین خیلی اذیت میشی شاید ب روی خودت نیاری ولی از درون داغون میشی و بعد ی مدت میبری و قید همه چی رو میزنی اما اگه این حس انتقام رو تبدیل ب عشق کنی عشق ب دانشگاه و تموم اون کارای قشنگی ک میتونی انجام بدی و عشق به رشته ی مورد علاقت و تدریس و مرد شدن... میتونی یه عالمه حرکت کنی و خسته نشی واسه همین میخوام این عشق رو جایگزین انتقام کنم از درس خوندنام لذت ببرم حتی از دینی خوندم از عربی خوندم شبا بازم مثه سال پیش بیدار شم تا صحر درس بخونم انقدی بخونم ک همه توش بمونن :دی اینجوری قشنگ ترم میشه 
در مورد عنوانم تلوزیون روشن بود آهنگ تیتراژ ی سریاله بود صداش داشت میومد نوشتم دیگه ;))
  • Ojdohay Khofteh
  • ۰
  • ۰

.

بچه تر که بودم همیشه سر اینکه کی کمتر کار کنه با داداشم دعوام میشدش و خب بدیهیه ک اون همیشه تو این جر و بحثا برنده میشدش و من ناراحت که باید یکم بیشتر از اون تو کارای خونه کمک کنم بعد هی بابام میگفتش ک اینقد از زیر کار درنرید ب خدا هر کی ک بیشتر کار کنه موفق تره ولی ما هیچ کدوممون گوشمون بدهکار نبود و هر دفعه همون آش و همون کاسه.  ولی الان که نیگاه میکنم هر چی ک بدست آوردم با اینکه کمم بوده ولی حاصل همین سختی ها بوده همین سختی هاس که آدم رو میسازه که یه آدم خوب رو از یه آدم معمولی متمایز میکنه هر چی ک سختی بیشتری بکشی معنای خوشبختی رو عمیق تر درک میکنی منم دیگه تصمیم گرفتم خودم با رضایت ب این سختی ها تن بدم :) شبا ی دو ساعتی بیشتر بیدار بمونم درس بخونم مشاورمون گفتش ک 150 نفر اول کنکور ریاضی عضو کانون نخبگان میشن. شاید خیلی چیز مهمی نباشه ولی من باید عضوش بشم خیلی برام مهمه بعد المپیاد فک کردم دیگه فعلا راهی نیستش ولی حالا دوباره انگیزه گرفتم میخوام تلاشم رو دوچندان کنم تا ایندفعه موفق شم.  دیگه هم الکی غر نمیزنم و میخوام مثه سال پیش تمام خودمو بزارم با این تفاوت ک ایندفعه موفق میشم , مطمئنممم. 

و یه چیز دیگه که میخوام از این سختی ها لذتم ببرم از ادبیات خوندنم از دینی خوندنم لذت ببرم اینجوری یکم قابل تحمل تر میشه خدا رو چه دیدی شاید یکمی با کنکور رفیق شدم ;) 

  • Ojdohay Khofteh
  • ۰
  • ۰

آلوارز میشه یه میوه ی بهشتی نام ببری 

آل: باقالی پخته با گلپر 

چی؟! حالا چرا باقالی ..

آل: چون من باقالی دوست دارم خب

ابله فک کردی بهشت چهار راه سر محلتونه ؟!

آل: نه! بهشت جاییه ک به آدم خوش بگذره 

خب لابد اگه به من خوش بگذره تو رو بکشم اینجا هم میشه بهشت؟ 

آل: خوب چه اشکالی داره اینم یه جور بهشته ولی هر کسی باید تاوان بهشت خودشو بده !

  • Ojdohay Khofteh
  • ۰
  • ۰

1- الان ک داشتم برمیگشتم ی آقایی که فک کنم ناتوان هم بود جلو بازار حرم ی ترازویی گذاشته بود جلوش و وزن میکشید از کنارش رد شدم دستمو کردم تو جیبم ببینم پول خرد دارم یا نه یه پونصدی ته جیبم بودش برگشتم سمتش و دادم بهش اونم یه لبخند عمیقی زد انگاری خیلی خوشحال شده بود منم ی لبخندی زدم و خوشحال رد شدم بعد یکم ک فکر کردم این خوشحالیه تبدیل ب غمی عمیق شد چرا واقعا اون پونصدی ک اگه از جیب خیلیامون بیفته زمین رقبت نمیکنیم برش داریم میتونه اینقد برا یه نفر دیگه مهم باشه ؟!

2- خودم تو قرآن خوندم ک نوشته بود "حلال خدا همیشه حلاله و حرومشم همیشه حروم هیچکسم ب هیچ وجه نمیتونه خلافش رو بگه"   و چقدر خلاف این حرف داره تو مملکتمون رواج پیدا میکنه اگه مثالم خواستین تا صب میتونم براتون مثال بزنم اینو! 

3- من اگه مدرسمون رشته انسانی داشت میرفتم قطعا ما رو چه ب ریاضی اصن عاموو:-"  ما باید میرفتیم یه گوشه ای تاریخی فلسفه ای یا مثلا اقتصادی چیزی میخوندیم.  میدونید تاریخ خیلی خوبه خیلی خوب همیشه بچگیا ارزو داشتم ایندمو ببینم الان متوجه شدم تاریخ خود آیندس! هر اتفاقی یا تصمیمی ک تو میخوای بگیری رو قطعا قدیما یکی گرفته و انتهاش معلومه و الان تو میتونی از تجربه هاش به بهترین نحو ممکن استفاده کنی 

راهنمایی ک بودم وقتی تو کتاب تاریخ میخوندم قاجار مملکت رو به قهقرا برده یه تنه با خودم میگفتم مردم اون موقع چقد احمق بودن ک هیچ کاری نکردن در مقابلشون الان ک بزرگتر شدم میبینم ما هم دقیقا عین هموناییم!  واقعا میترسم از این ک دویست سال دیگه وقتی ما وارد کتاب تاریخ شدیم اون دانش آموزام همینا رو در موردمون بگن ..

4- یه نصیحتی از من به شما آقا خواهشا کیفتون رو الکی پرنکنید هی از این ور به اون ور با خودتون بکشید. شبا هم بالشتتون رو بزارید زیر سرتون نه اینکه بغلش کنید :دی (میدونم یه لذت آنی داره ها ولی به عواقب بعدش نمیرزه خداییش)وگرنه اینجوری مثه من میشید گردنتون تا حد مرگ درد میگیره تا حدی ک برا دو ساعت نشستن پشت میز باید ارام بخش بخورید :/

5- بدانید و اگاه باشید چنانچه گراف نخوندید تا الان عمرتون قطعا بر فناس +.+

تا حدی ک میتوان زندگی رو اصن به دو بخش قبل از یادگیری گراف و بعد از اون تقسیمش کنید :دی پس زودتر برید یادش بگیرید ;)

6- حتی اگه ازمون قبلی تراز دیف تون بالای هشت هزارم هس اصلا ب خود غره نشوید و تکالیف رو خیلی تمیز انجام بدین قشنگ ورقه اچارتون رو دو قسمت کنید هر قسمتم شیش قسمت بعد پاسخ تشریحی سوالا رو تمیز بنویسید به خصوص اگه کلاس ادغامی هم داشتین! وگرنه بهرام پور جلو شصت نفر نابودتون میکنه ://

  • Ojdohay Khofteh
  • ۰
  • ۰

دریافت

وقتی میری تستایی ک زدی رو صحیح کنی و با این شعر مواجه میشی و چشمات تر میشن .. 


+ ولی خداییش کنکور اونقدرا هم بد نیستا البته ب جز زبان فارسی و عربی و شیمی :||

  • Ojdohay Khofteh
  • ۰
  • ۰

قضیه ی این نامگذاری موسیقی های بی متن تقریبا از یه سال و نیم پیش حدودا شروع شدش اینجوری ک وقتی یکیشون رو داشتم گوش میدادم یهو احساس کردم عه این چقد شبیه فلانیه ! و تصمیم گرفتم اون اهنگه رو ب طور اختصاصی به نام فلانی بزنمش..

و از طرفی هم این آهنگا ب طرز وحشتناکی خاطرات رو تو خودشون سیو میکنند و کم کم اینطوری شدش ک وقتی دلم واسه یکی تنگ میشد اینا آهنگ خودش رو میزاشتم و خاطراتش خیلی واضح مرور میشدش 

تقریبا دوازده سیزده تاییشون رو نامگذاری کردم ولی هر چی میگشتم نمیتونستم یکیشون رو ک شبیه خودمه پیدا کنم و این خیلی ناراحتم میکرد 

تا امروز ک وقتی اینو گوش کردم مطمئن شدم اصن برا من نواخته شده این :)))


  • Ojdohay Khofteh
  • ۰
  • ۰

بد ولی خسستم..

یه قهوه ی تلخو 

یه سیگار سنگین 

یه خونه ی تاریک با چند تا دیوار غمگین 

یه آدم خسته که براش حتی دوستاش غریبن

همون دوستایی ک هیچ وقت این زخمارو رو پاش ندییدن

تو کوچه پس کوچه ی تاریک روزات یه فانوس دستته 

میخوای دنیا دوباره روزای خوبتو بهت آسون پس بده..

یه پای زخمی یه دل خسته 

دلی که از همین اول قصه شکسته

زندگی براش حل نمییشه انگاار

کل دنیا به گره وصلهه...


  • Ojdohay Khofteh
  • ۰
  • ۰



  • Ojdohay Khofteh
  • ۰
  • ۰

با تمام سختی هایت 

با تمام ترس ها و انگیزه هایت 

با تمام شکست ها و پیروزی هایت 

فوق العاده بودنت را نمیشود که انکار کرد

هفده سالگیم را میتوان نقطه عطفی در زندگیم حساب کرد , سنی مقدس و زیبا و به یاد ماندنی ...

فکر نمی کنم ک امسالم هم به این خوبی از آب دربیادش ولی امیدوارم به اهدافی که مشخص کردم اندکی نزدیک تر بشم ..

از بچگی همیشه هیجده سالگی برام معنای بزرگ شدن و مستقل شدن رو میداد و دوست داشتم که هر چی سریعتر به این سن برسم 

حالا که رسیدم امیدوارم بتونم ازش نهایت لذت و استفاده رو ببرم :)

  • Ojdohay Khofteh
  • ۰
  • ۰
ینی من نمیدونم چ حکمتیه ک هر وقت نزدیک روز تولد من میشیم 
بابا مامان من باید یه بلایی سر خودشون بیارن :(
اون از تابستون سال پیش ک اوایل شهریور بود بابام با موتور تصادف کردش 
اینم از الان ک دوتاییشون با هم ک صب سوار موتور بودن تصادف کردن :((
راستش از صب دلم شور میزادا هی سر کلاس یه حسه مزخرفی داشتم بعد الان فهمیدم چه کردن با خودشون ..
میدونی الان ک دوتاشون فعلا تو رخت خوابن بهترین موقعشه ک من نقشم رو عملی کنم الان میرم یه گالون بنزین از یه خراب شده ای پیدا میکنم بعدش موتورو میبرم تو کوچه و آتیشش میزنم تماامم. 
دیگه مطمئن شدم ک اینا صلاحیت موتور سوار شدن رو ندارن 
به خدا من اگه این کارو نکردم پسر بابام نیستم 😡
  • Ojdohay Khofteh