هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

نوشته های این وبلاگ صرفا تراوشات یک ذهن دیواانه است و ابدا هیچ ارزش علمی و ادبی و ... را دارا نمی باشد :))

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

نوشته های این وبلاگ صرفا تراوشات یک ذهن دیواانه است و ابدا هیچ ارزش علمی و ادبی و ... را دارا نمی باشد :))

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

سلامم را تو پاسخ‌گوی‌، در بگشای‌!
منم من‌، میهمان هر شبت‌، لولی‌وش‌ِ مغموم‌
منم من‌، سنگ‌ِ تیپا خورده رنجور
منم‌، دشنام پست آفرینش‌، نغمه ناجور
نه از رومم‌، نه از زنگم‌، همان بی رنگ‌ِ بی رنگم
بیا بگشای در، بگشای‌، دلتنگم‌ ...

  • ۰
  • ۰

و نترسیم از مرگ

داشتم با مامانم صحبت میکردم نمیدونم چی شد که صحبت از مردن شد ! 

منم خیلی هیجان زده و تند تند بهش گفتم : 

مامان من هر وقت مُردَم کل کتابامو بدین کتاب خونه دانشگاه شریف , اعضای بدنم رو هم اگه میشد همش رو اهدا کنید و برام مراسم اینا هم نگیرین و به جاش اون پول رو بدین محک اگرم خواستین خیرات بدین بجا خرما اینا ی چیز بدین ملت حال کنن بااو مثلا آب نباتی چیزی 0_o 


و اما واکنش مامان من 

ابتدا خیلی ی جور تاسف برانگیزی بهم نیگاه کرد و گفتش : 

لال شی بچه ! ایشالله در به درشی از دستت راحت شم

 این چه حرف هایه ک تو میزنی , پسرک گور به گور شده

غلط میکنی دیگه از این حرفا بزنیاا وگرنه خودم میکشمت 

و من در کل این مدت :|||| :////   :|//


نمیدونم چرا خیلیامون نمیخوایم اینو قبول کنیم که بالاخره هممون ی روزی میمیریم و حتی بعد چند سال اسممونم تو تاریخ گم میشه وهمه یادشون میره که ما ی روزی چه افکاری داشتیم و چه آرزوهایی برای این جهان لایتناهی ...

چرا هی از این موضوع مهم فرار میکنیم و سعی میکنیم اصن بهش فک نکنیم

یکجا خونده بودم آدما به این خاطر هر شب ساعت رو کوک میکنن 

چونکه امید دارن ! 

نمیدونم ولی فک کنم این حرف برا خیلی ها صادق نباشه از جمله خودم ! 

شاید به این خاطر شبا ساعت رو کوک میکنیم که یادمون رفته ما هم قراره بمیریم یا مثلا از روی عادت و تکرار این کار رو میکنیم ولی قطعا از روی امید نیستش. 




  • ۹۶/۰۵/۰۲
  • Ojdohay Khofteh

نظرات (۲۵)

  • بهار پاتریکیان D:
  • آره واقن، مثلن مال منم از روی امیدواری نیست مطلقاً:|
    پاسخ:
    سلام ! 
  • بهار پاتریکیان D:
  • سلام، احوال اوژداها؟ :))
    پاسخ:
    به لطف شما خوبیم جناب پاتریک خان :)
    خیلی خوش اومدی :)) 

    بنده اوژدوها هستم :دی 
    ولی الان ک فکر میکنم اوژداها هم باحاله ها ی خوف خاصی در عمقش داره ;)
  • بهار پاتریکیان D:
  • ممنونD:
    + اوژداها هم باحاله به‌نظرم، ولی همون اوژدوها می‌گم زین پس P:
    پاسخ:
    باشه باشه :)
    این حجم از کامنت زیر ی پست بی سابقس 
    کمکم دیگه داریم معروف میشیم 😎😎
    وبلاگ جالب و مطالب خوبی  داری  مطالبتان هم جذاب و گیرا بود. اگر تمایل به تبادل لینک دارید اطلاع بده .مطالبتون خیلی ساده و در عین حال صادقانه است موفق باشی.
    پاسخ:
    خیلی ممنون از نظراتت :)
    نه خیر تمایلی به تبادل لینک ندارم. 
    شما هم موفق باشی
  • بهار پاتریکیان D:
  • وای یه لحظه دیدم یه نفر کامنت وحید رو جواب داده عصن اشک تو چشمام جمع شده :))))
    بابا بزنین بره هرزنامه اینارو =)))
    پاسخ:
    :|
  • بهار پاتریکیان D:
  • -_-
    پاسخ:
    خوبی ؟!
  • بهار پاتریکیان D:
  • خوب، خیلی‌خوب *_*
    شما خوبین؟ :))
    آقا این دختره خله ها :/
    پاسخ:
    میدونم :دی 
    ولی جلو روش نگو زشته -__-
  • بهار پاتریکیان D:
  • من خلم؟ -___-
    پاسخ:
    نه بابا شما گلی ! 
    اون خره ولش کن :/
    عاخ عاخ شنید 
    الان شر میشه :~ 
    پاسخ:
    نگفتم نگو اینجا میفهمه ؟! 
    حالا گرفتت دهنتو سرویس کردی میفهمیی , بی ادب ! 

    گفته باشما من با این آقا هیچ نسبتی ندارم:دی
  • بهار پاتریکیان D:
  • بعد تازه من خلم :))))
    البته می‌دونم هستم :| 
    ولی خب در این حد که کامنت ۷۰۰۰ ام وبمو خودم بذارم (قبلاً هم به دفعات از این کارا کردم :||) ولی نه در این حد که خودمو نشناسم تو کامنت خودم D:
    پاسخ:
    الهم اشف کل مرضانا !
  • بهار پاتریکیان D:
  •  «گرفتت دهنتو سرویس کردی» 
    جمله‌بندی منو مُرد >_<
    پاسخ:
    فقط آخرش یدونه "ی" اشتباهه دیگه که خب طبیعیه 
    گرِفتِت دهنتو سرویس کردش
    دیدی گفتم , دیدی گفتم خله :))
    [از خوشحالی در پوست خود نمیگنجد]
  • بهار پاتریکیان D:
  • ولی این تن بمیره خودتونم خلین که از خل بودن من شادین P:
    پاسخ:
    عاقا من با اون دیوونه هه هیچ صنمی ندارم ! 
    منو قاطی این دعواهاتون نکنید تو رو ب خودا :-"
  • بهار پاتریکیان D:
  • در رابطه با اون اللهم اکشف کل مرضانا باید بگم که مِن جمله مریضِ نامبرده و از گوشه‌ی کادر فرار کنم 🙄✌🏻️
    پاسخ:
    خوبه اصن نفهمیدم چی گفتی ! :دی
    هووووی , به من گفتش "خلل" بعد تو هم تایید کردی؟ 
    برین کنار که خون جلو چشمامو گرفته >___<
    پاسخ:
    حاجی بیخیال! تو ما رو ...
    من ازت عذر میخوام شر درست نکن اینجا , میان الان وبلاگو کلن فیلتر میکننا بعد من بدبخت میشم :/
  • بهار پاتریکیان D:
  • نه بابا وبلاگو واسه این چیزا فیلتر نمی‌کنن D:
    پاسخ:
    عاخه بابا این اوژدوی ما بد عصبانی میشه , یهو یه چیز میگه بعد قطعا دیگه میان فیلتر میکنن -_-


  • بهار پاتریکیان D:
  • اوژداها آرامش خودتو حفظ کن :|
    [لانچیکو‌هایش را دراورده و از پشت خنجر می‌زند]
    پاسخ:
    از این به بعد کسی زیر پست کامنت های غیر مرتبط بزاره خودم به احوالش رسیدگی میکنم !
    ها ها ها 
    با لانچیکو میخوای خنجر بزنی ! 
    مرد این کارا نیستی که آخه تو :|
  • بهار پاتریکیان D:
  • آقا جدی جدی من گرخیدمااا، نیای به حسابمون برسی، آتیش پرت نکنی جزغاله شیم؟  D:
    خودتونم نیستین که عصن متوجه نشدین نانچیکو صحیحه نه لانچیکو P;
    هاااارهااارهاااررر *_*
    پاسخ:
    حالا اگه گزاشتی من این ریاضیارو عکس بگیرم بفرستم 😡
    شاخ مجازی !
    پاسخ:
    کی تو؟!
    نه بابا دیوونه اون دختره پاتریک رو میگم 😒
    پاسخ:
    -___-
    عاقا ناموسا دیگه کوتاه بیاین جفتتون 😳
  • بهار پاتریکیان D:
  • شاخ مجازی ولی نیستم دیگه انصافاً.. :-"
    عصن من دیگه کامنت نمی‌ذارم :(
    پاسخ:
    ای بابا من از شما عذر میخوام , ببخشید 
    من خودم به حساب اون اوژدوها رسیدگی میکنم 

  • بهار پاتریکیان D:
  • خواهش میکنم :))
    یکم بیارینش این طرف‌تر لطفاً.
    [ضامن نارنجک را می‌کشد]
    پاسخ:
    :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی