هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

نوشته های این وبلاگ صرفا تراوشات یک ذهن دیواانه است و ابدا هیچ ارزش علمی و ادبی و ... را دارا نمی باشد :))

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

نوشته های این وبلاگ صرفا تراوشات یک ذهن دیواانه است و ابدا هیچ ارزش علمی و ادبی و ... را دارا نمی باشد :))

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

سلامم را تو پاسخ‌گوی‌، در بگشای‌!
منم من‌، میهمان هر شبت‌، لولی‌وش‌ِ مغموم‌
منم من‌، سنگ‌ِ تیپا خورده رنجور
منم‌، دشنام پست آفرینش‌، نغمه ناجور
نه از رومم‌، نه از زنگم‌، همان بی رنگ‌ِ بی رنگم
بیا بگشای در، بگشای‌، دلتنگم‌ ...

  • ۰
  • ۰
حالم واقعا دیگه از خودم و از این روزام به هم میخوره , تهیِ تهی به معنای واقعی
این تابستونی که فکر میکردم قراره بشه از بهترین تابستونای زندگیم شده بدترینشون ...
شده کابوس , سرافکندگی , سردرگمی , احساس پوچی و ضعیفی و ترس
ترس و ترس و ترس 
من آدم خیلی ضعیف و ترسویی هستما ولی همیشه خودمو گول میزدم 
اینکه همیشه خودمو گول میزدم از یه جمله ی مامانم شروع شدش
اونموقع من ده دوازده سالم بیشتر نبود , شب سردی بودش
من و مامانم تنها داشتیم از یه کوچه ی تاریک رد میشدیم قشنگ یادمه خیلی تاریک بود فقط میشد جلوی پات رو ببینی بعد یه چند تا مرد اون گوشه ی کوچه نشسته بودن و بلند بلند میخندیدن. من از ترس داشتم میمردم ولی مامانم گفت آروم باش , حتی اگه ترسیدی هم اجازه نده بقیه اینو بفهمن اگه بفهمن اونوقت میشه نقطه ضعف تو ! قوی باش حتی اگه نبودی سعی کن اینجوری به نظر بیای! 
به طرز شگفت انگیزی این جمله ها رو من تاثیر گذاشتن و تو مغزم حک شدن
دیگه از اونموقع کارم همین شده بود "تظاهر به قوی بودن" 
بعضی وقتا انقدر خوب این کارو میکردم که خودمم باورم میشدش
ولی دیگه نمیتونم نقش بازی کنم ینی دیگه زورم نمیرسه 
این روزا همش سعی میکنم سال پیشُ با کل خاطره هاش با کل آدماش فراموش کنم ولی نمیشه دیگه به این سادگیا نمیتونم خودمو گول بزنم 
این روزا میخوام آرزوها و هدف هایی که سال پیش داشتم و از بین رفتن رو جایگزین کنم ولی نمیشه 
هی میخوام به خودم تلقین کنم که دیگه اون شکستی که خوردم رو فراموش کردم هی الکی میزنم تو فاز شاد بودن تا بگم سر این موضوع ناراحت نیستم ولی در واقع ...
فک کنم دیگه وقتش باشه این تظاهر کردن رو بزارم کنار , یکبار برای همیشه و
واقعا سعی کنم قوی بشم سعی کنم اهداف جدیدی رو تو مسیر جدیدی برای خودم مشخص کنم و بگم که من میتونم انجامش بدم 
یا میمیرم از این درد یا قوی میشم ...
بلاخره جدا از این دو حالت که نیستش هان؟ 
ولی مهم اینه که دیگه این خود واقعیم هستم و بس
  • ۹۶/۰۵/۰۸
  • Ojdohay Khofteh

نظرات (۲)

  • بهار پاتریکیان D:
  • آقا باز میشه این در، صبر داشته باشید فقط.
    این حس سردرگمی که آدم دقیقاً نمی‌دونه چی می‌خواد و هرچی هم که تلاش کنه درجا زدنه و یه‌جور سیکل معیوبه که یه هدفِ دقیق نداری، در نتیجه عملکرد دقیقی هم نداری رو خیلی خوب می‌فهمم.. 
    اون جمله‌های نهایی احتمالاً نشأت گرفته از "وات دازنت کیل یو میکس یو استرانگر" گرفته شده، کاملاً هم صحیحه با همین فرمون بیا داریمت D:
    پاسخ:
    انقد خستم که اصن توانی در بدن ندارم که چیزی بگم 
    فقط که دم شما خیلی گرم :)

    آره اون جمله آخریه همونیه که تو میگی 
    ولی مال من نسخه ی وطنیشه :-"
    ترس رو‌بزار کنار و‌برو‌تو‌دل ماجرای زندگیت 
    پاسخ:
    دارم تمام سعیم رو میکنم...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی