هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

نوشته های این وبلاگ صرفا تراوشات یک ذهن دیواانه است و ابدا هیچ ارزش علمی و ادبی و ... را دارا نمی باشد :))

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

نوشته های این وبلاگ صرفا تراوشات یک ذهن دیواانه است و ابدا هیچ ارزش علمی و ادبی و ... را دارا نمی باشد :))

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

سلامم را تو پاسخ‌گوی‌، در بگشای‌!
منم من‌، میهمان هر شبت‌، لولی‌وش‌ِ مغموم‌
منم من‌، سنگ‌ِ تیپا خورده رنجور
منم‌، دشنام پست آفرینش‌، نغمه ناجور
نه از رومم‌، نه از زنگم‌، همان بی رنگ‌ِ بی رنگم
بیا بگشای در، بگشای‌، دلتنگم‌ ...

  • ۰
  • ۰

خانه تکانی !

خب امروز اولین آزمون رسمیم رو در چارچوب کنکور دادم برای آزمون اول بدک نبودش ولی راستش خیلی هم راضی کننده نبود و این باعث شدش انگیزه هام افزایش پیدا کنه و شیب پیشرفتم بیشتر بشه. 

سه ساعت و ربع آزمون بودش ( آره قشنگ جنگه ! ) بعدش رفتم خونه عزیز اینا یه سری بهشون بزنم از خستگی همون جا خوابم برد و تو عمل انجام شده قرار گرفتم و مجبورم کردن ناهارو همون جا بمونم :)) 

بعدش در لحظه تصمیم گرفتم از اونجا تا خونه رو پیاده بیام تا بتونم کمی فکر کنم تقریبا یه کیلومتری راه اومدم و حتی زیر این آفتابم لذت بخش بودش :)

کمتر از دو هفته ی دیگه به روز تولدم مونده با این اوضاع احوال نمیشه وارد هیجده سالگی شد آخه میدونید این سن برای من خیلی سن خاصیه و براش ارزش خاصی برخوردارم. باید دیگه یه سر و سامانی به خودم بدم ...

برم اتاقم رو آب و جارو کنم , کتابام رو مرتب کنم و از همه مهم تر بشینم این یک سالی که گذشت رو با تمام شادی و غم هاش , شکست ها و پیروزی هاش روی کاغذ بیارم و بررسیشون کنم و سعی کنم از تجربه هاش نهایت استفاده رو کنم در آینده و امیدوارم هیجده سالگیم هم مانند سال پیش برام پر بار باشه ... 

  • ۹۶/۰۵/۱۳
  • Ojdohay Khofteh

نظرات (۵۱)

  • بهار پاتریکیان D:
  • حالا درسته که کامنت نذاشتم ولی حواسم هستا، 
    اون شعره هم که از وبلاگ آقاگل خونده بودی خیلی قشنگه، منم دوسش دارم.
    بعد اینکه خوش به حالت واقعاً که سالای زندگیت پربارن، و واقعاً هم هستن. من هر سال بی‌کفایت تر از سال قبلی عمل میکنم. حتی گاهی وقتا "هپی هیفده سالگی" ای که دوستم بهم گفت یادم میاد بعد میبینم عه، چقدر الکی بزرگ شدم، چقدر الکی نمیفهمم دارم چیکار میکنم، چقدر اصلا نمیدونم چی میخوام، چقدر سردرگمم، چقدر این مسیر من نیست، چقدر همه چیز همین جوری یلخی پیش رفته، چقدر چقدر..
    تولدت هم پیشاپیش مبارک باشه، ان‌شاءالله که همیشه خوشحال و سرزنده و عاقبت به خیر باشی :))
    پاسخ:
    آقا من هی میرفتم میومدم با خودم میگفتم این چش شده کامنت نذاشته وبلاگشم چیز کرده , ینی چی شه ؟! 
    منم خیلی وقت ها شده میبینم خیلی سردرگمم و الکی همین جوری دارم عمرم رو تباه میکنم و ...
    ولی به نظرم هر وقت ماهی رو از آب بکشی تازست ! 
    خدایی یکمم دیگه داری شکسته نفسی میکنیا به نظرم تو خیلی هم خوشبخت و موفق و واقعا هم باهوش هستی و از همه مهم تر مهربون و شاد 
    آدما یه عمر خودشونو میکشن یکی از این ویژگی هایی که تو داری رو بدست بیارن به عنوان مثال یکیشون خودم

    آقا ممنان :)) همین جوری که نمیشه من کادو میخوام ;)
    تو هم ایشالله همیشه انقد خوب و سرزنده باشی :)
  • بهار پاتریکیان D:
  • میدونی یکی از بدی های وبلاگ نویسی رفیقای قدیمی ان، از همون اول یه جوری با طرف رفیق باشی که انگار هیچ وقت قرار نیست برین، هیچ وقت قرار نیست غریبه بشین بعد یهو بعد از یه سال عزیزم قربونت برم میفروشنت به یه سری حرف چرت، که پشت سرت بزنن و خودشون معروف بشن، که دوستاتو بگیرن و خودشون باهاشون دوست بشن، در صورتی که طرف نمیدونه من خودم متنفرم از شلوغی، که اگه نبودم اینقدر جا به جا نمیشدم.. 
    هر چی بیشتر میگذره این دو تا مسئله‌ی "چشم و دل سیری" و "اصالت" بیشتر تو زندگیم بولد میشه، تو هرچی بهش محبت کنی، هر جی بری سر چشمه واسش آب بیاری و خاکشو درست کنی، آخرش یه خار بزرگ میشه که خودت با محبت الکی خودت بزرگش کردی و دست خودتو زخم میکنه! خار خاره، تو هر شکلی که باشه!
    اینارو که میبینم عصبی میشم، زورم میگیره از اینکه الانم اینقدری نمیتونم به خودم زور بگم که برو بهش بگو این جه کاری بود که کردی، هی پیش خودم میگم نکنه ناراحت بشه؟ نکنه باهام قهر کنه؟ درصورتی که اون هیلی وقت پیش رفته، قهر چیه ناراحتی چیه..!
    می میخوام اینارو بفهمم نمیدونم، کی قراره بفهمم وقتی خدا خودش اینجا نیست که حرفامو بشنوه پس من باید به کی بگم! باید چیکار کنم؟ آخه اصلا به قیافشم نمیاد که آدمو فرستاده باشه اینجا دنبال نخودسیاه! بابا مورچه به اون مورچگی از صبح که بیدار میشه تا شب که میخوابه میدونه چیکار میخواد بکنه، برنامه ریزی داره زندگیش، خودشم که شعور نداره پس اینا برنامه های خداست، بعد اون وقت زندگی آدماش اینقدر بی برنامه؟ مگه داریم آخه..؟ 
    بغضم میگیره از این آدما! از این آدمایی که حس میکنم اومدن که باور آدمو خراب کنن، که یادش بیارن هرچی ریسیدی و فکر کردی میشه حداقل یه بار اعتماد کرد و بعد مثل دستمال کاغذی مچاله نشد رو پنبه میکنن و یادت میارن که چقدر عوضی ان.
    نمیتونم تحملشون کنم، میدونی، اینا شاید از هر ده نفر دو تا باشن! ولی وقتی آمار میره بالا تعداد اینا هم میره بالا آزار دهنده میشه. اینه که میخوام برم دوباره یه وبلاگ خلوت بزنم واسه دل خودم بنویسم. حالا هرچی که هستم آرامش کوچیک ترین حقیه که دارم!
    پاسخ:
    کاملا کاملا درکت میکنم که چی میگی 
    میدونی منم ی زمانی خیلی شبیه تو بودم ! به همه مهربونی میکردم خیلی زیاد سعی میکردم که دل هیچکی رو نشکونم که یهو ناراحت شن یا باهام قهر کنن 
    ولی نهایتا تمام اینا به یه چیز ختم میشد نامردی ! بیش از ظرفیت که ب یکی مهربونی میکردم یهو دور ورش میداش یا فک میکرد مثلا من وظیفمه یا من خیلی ساده و ابلهم 
    ولی دیگه خسته شدم از این اوضاع از واکنش این آدما 
    و تصمیم گرفتم حریم امن زندگیم رو هی کوچیک تر و کوچیک تر کنم 
    اون آدمایی رو که از قبل تو زندگیم بودن رو کم کم حذفشون کنم و دیگه همیشه ابروهام در برخورد با دیگران گره زده بمونه تا اصن نخوان که به من نزدیک بشن بعضی وقتا هم ی کوچولو بهشون محبت میکنم و خیلی هم خوشحال و راضی میشن از من ! 
    این وضعیت انقد ادامه پیدا کرد تا دیدم اون حریمه امنم انقدر تنگ شده که فقط خودم توشم و دیگه جایی برای هیچ کس نمونده و از این تنهاییم خیلی هم لذت میبرم و نهایتا دو سه تا دوست خوبم دارم که برام کافیه همینا 
    اینایی که گفتم و این کارایی که من به این نتیجه رسیدم که باید انجام بدم نمیگم درسته ها نه درست نیس ولی متاسفانه حقیقت محضه:( 
    خوب بودن سخته هر چی هم ک بزرگ تر میشی سخت تر میشه و من به این نتیجه رسیدم که نمیتونم بار این سختی رو به دوش بکشم 
    و تصمیم گرفتم که تمام این محبت رو به خانوادم بدم و دو دستی بهشون بچسبم و قدرشون رو بدونم و از بقیه ی عالم در فرار باشم 

    در نهایت باید تصمیم بگیری که میخوای در آینده چطوری زندگی کنی!
  • بهار پاتریکیان D:
  • خب بقیه‌ش :
    اره میخوام یه کاغذ آ ۳ بردارم روش چهل و نه روز باقی مونده از تابستون رو بخونم، واقعاً قضیه داره جدی و مهلک میشه.. بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم خطرناک داره میشه، همه میخونن، جامع آماری خیلی زیاده و من هدفام خیلی بزرگن! هررررجوووووورررریییییی که شده باید بهش برسم! باید باید باید...
    ممنونم از تعریفت، لطف داری شما ^_^ ولی انصافاً اگه اون سوال فیزیک و ریاضی هارو کاااااملا بلدی که نابغه‌ای، مونده بود تو گلوم D:
     نه دیگه آقا نشداااا، کادو در مقابل کیک، تازه کیک شکلاتی، شمعشم من فوت کنم تازه :)))
    بعد راستی روز دقیق تولدت کی میشه؟ :))
    پاسخ:
    هر چقدرم که هدفات بزرگ باشن و به نظر دیگران غیر قابل دسترس 
    ولی همین که میخوای بهشون برسی همین که خدا این افکار رو تو سرت گذاشته مطمئن مطمئن باش تواناییش هم بهت داده شک نکن فقط باید با تموم وجود اون اهدافت رو بخوایی و براشون تلاش کنی و مطمئن باش که موفق میشی درنهایت :)

    الکی ازت تعریف نکردم واقعا اینارو درونت دیدم که بهت گفتم قدر خودتو بدون واقعا یه لحظه بهت حسودیم شدش :-"

    دیگه شمعشو چرا آخه تو فوت کنی بی انصاف -__- 
    تولدم 26 امه 🐵
  • بهار پاتریکیان D:
  • فردا هشت صبح کلاس ریاضی دارم:|
    پاسخ:
    منم هفت :|
  • بهار پاتریکیان D:
  • من واکنشم فقط یه "بره گمشه"‌س. باز الان خیلی خوب شدما! منم دارم همین کارو میکنم واقعاً، کی میگه درست نیست؟ اتفاقا خیلی هم درسته! به نظرم اینکه میگن همه‌ی آدما خوبن مگه اینکه خلافش ثابت بشه کاملا غلطه و همه‌ی آدما بیشعورن مگه اینکه خلافش ثابت بشه :/
    جالب اینه که حتی وقتش بهشون اخم میکنی هم دهنشون بسته نمیمونه و باز میرن میگن مغروره، خب تا چشم تو دراد که مغروره، تو خیلی از آدمای مغرور بدت میاد خودت مغرور نباش، دهن آدمو باز میکنن اصلنا، لا اله الا الله :|
    خانواده خیلی خوبه، خیلی دوست داشتنی و قشنگه، ولی فقط تا قبل از وقتی که عضوای جدید بهش اضافه بشه، اصلا وقتی خواهر برادر آدم ازدواج میکنن یه دگرگونی شدیدی تو زندگی آدم رخ میده، مخصوصا اگه همرمان باشه، مخصوصا اگه زود باشه، مخصوصا اگه زیادی وابسته باشی.. خیلی طول میکشه هضم کنی الان باید سهیم بشی بزرگ ترین دارایی های زندگیتو، خیلی سخته..
    در آینده میخوام همین‌جوری رو پای خودم هرررررچی که میخوام بسازم و بدست بیارم، تهش دو سه نفر داشته باشم که با خوشحالیام خوشحال شن. همین بسه :))
    پاسخ:
    بهار امشب صحبتات یکم داره از دری وری به دور میشه من نگران دارم میشما
    یه کم چرت و پرت بوگو ما را از نگرانی دربیار ;)
  • بهار پاتریکیان D:
  • قبلا که تلگرام داشتم تو کانال توئیتر فارسی یه توئیت خوندم نوشته بود اگه فکر میکنین خیلی اسکلین سخت در اشتباهین چون هنوز یه سری اسکل هستن که ساعت هفت صبح بلند میشن میرن کلاس فارسی ایهام یاد میگیرن. ینی قشنگ مارو میگفت لعنتی 😂
    من بعد از ریاضی هم کلاس فارسی دارم ^_^ همه‌ی خستگی آدمو در میبره، البته وقتی موضوعش زبان‌فارسی نباشه!
    پاسخ:
    عه این کامنتت رو ندیده بودم 
    خب خداروشکر از نگرانی در اومدم 
    بگو هر چقدر دوس داری چرت بگو , کلا راحت باش :|
  • بهار پاتریکیان D:
  • من از وقتی که اون پستت رو گذاشته بودی که گفته بودی فیزیک هشتادو خورده ای زدی بهت حسودیم میشه بابا کجای کاری =))))) 
    آدم حسودی نیستما، ولی کلا این حسادت در زمینه ی فیزیک از سال هفتم قضیه داره، مهرماه بود رفتیم مدرسه، داشتیم میرفتین دنیا رو عوض کنیم و با کوله باری از اختراعات و سلحشوری برگردیم به آغوش خانواده. آقا دبیر فیزیک نامردمون بردمون تو نمازخونه سی نفرو تو دویست متر مربع نمازخونه پهن کرد و سوالای سراسری ازمون امتحان گرفت. منم هر چی بلد بودم نوشتم! سوال حل مسئله نسبتی رو با توضیح فارسی حل کردم حتی. بعدجلسه بعدی برگه هارو آورد من شده بودم صفر!!!!! میفهمی؟ صفر! نه که ننوشته باشما، همممه چی نوشتم ولی با افتخار صفر شدم. اینه که کلا دیدگاهم نسبت به فیزیک یکم داغونه =)))
    + [خزذوق می‌شود]
    + تو خونه ی ما یه قانونه که هر کی تولد میگیره شمعشو من فوت میکنم هر کی ام ساعت میخره جعبه چوبیش مال منه =)))
    پاسخ:
    کاشکی میتونستم بهت نشون بدم که فیزیک چقدر شیرین و زیباست و در عین حال خیلی هم آسون

    حالا باشه جهنم الضرر شمعم میدیم تو فوت کنی خوبه ؟
  • بهار پاتریکیان D:
  • امروز همه‌ی این حرفارو نگه داشته بودم الان یهو خالی شدم. انگار که به یه بادکنک پر از این کاغذ رنگی ها و اکلیلا سوزن بزنی، همینجوری پاشید حرفام :)))
    + خیلی وراجم. نه؟ :-"
    پاسخ:
    بازم خوشحالم که این حرفاتو حداقل اومدی اینجا زدی 
    چون واقعا بعضی حرفا رو به بعضی آدما زدن خودکشی محضه !
    + خداییش بگم نه دروغ گفتم -_-
  • بهار پاتریکیان D:
  • فیزیکو وقتی خودم میخونم تو خونه خیلی خوبه، مثلا از بخش گرما همه‌ی تستای قلمچی رو زدم بدون غلط و نزده، فرداش رفتم امتحان دادم شدم پنج از هشت =))))
    آره خوبه ^_^
    + واقعاً دمت گرم و ممنونم که حوصله کردی گوش دادی..
    ++ عصنم وراج نیستم، عصن عصن عصن -_- 
    پاسخ:
    سلام وراج ! 
    + انجام وظیفه بود , خیلی چاکر پاکریم ;)
    در رابطه با اون پنج از هشت من بهت افتخار میکنم :-)) 
  • بهار پاتریکیان D:
  • سلام ساکت؟ 
    نمی‌دونم والا، حالا یکم دیگه یه چیزی پیدا میکنم که مو لا درزش نره همونو میگم =)))
    بعد اینکه الان من از مامانم پرسیدم مامان من وراجم؟ گفت نه اصلا. خب الان دو حالت پیش میاد، یک اینکه من وراج نیستم دو اینکه همگانی وراجیم و وراج بودن من به چشم نمیاد :|
    من شیش بیدار نمیشم واسه کلاس، شما بیدار بمونی بیدار میشی صب؟ -_-
    پاسخ:
    احتمالا مامانت اومده مراعات حالتو بکنه ی وقت ناراحت نشی :| 

    من چهار ساعت بخوابم کافیه برام , زنده میمونم 
    بابا برو بگیر بخواب الان فردا خوابالو میری سره کلاس هذیان میگی هیچی هم نمیفهمی بعد میای میگی تقصیر تو بودش -_-
  • بهار پاتریکیان D:
  • من امروز دقیقاً یک خرس خواب بودم، کی بود اومدم کامنت گذاشتم؟ همون موقع بیدار شدم تا دو. دو خوابیدم تا هفت و هفت دقیقه. از خواب زیاد سرم درد میکنه عصن -_-
    نه آخه تو خونه اینقدر حرف نمیزنم :)))
    پاسخ:
    خب پس تا دو میتونی چرت بگی اینجا :| 
    میگما من برای سلامتیت نگرانم انقد کم میخوابی یه وقت مریض نشی 
    خدایی ناکرده :-"
  • بهار پاتریکیان D:
  • جای نگرانی نیست، حالا زندگی دوباره بر میگرده به روال عادی و شیش صبح بیدار شدنا و یک و نیم خوابیدنا و از صبح تا شب تو تماپو بودنا اینا همه ش از چش و چالم در میاد :-"
    اره تا دو *_* 
    پاسخ:
    لعنت به من :/
  • بهار پاتریکیان D:
  • دلم از این شکلات گیگیلی ها خواست که پوستشون زرده بعد روشون شکلات داره مغزی فندق دارن :((
    خیلی هم من لاغر میشم با این اوصاف -_-
    پاسخ:
    خب الان دل منم خواستش , لعنت بهت 
    حالا من این موقع شب شکلات گیگیلی از کجا بیارم بخورم ؟
    منم ی پنج سالی میشه که قصد دارم لاغر کنم ولی سخته خداییش -_- 

  • بهار پاتریکیان D:
  • دوستم رفته ترکیه بعد الان اسمس داده بیشعور بیمعرفت فلان فلان شده چرا یه خبری از من نمیگیری ببینی زنده م یا نه :/ بعد میگه اسمس نده من شارژ ندارم بیا واتس اپ اگه داری، نداری هم ریجستر کن. الان من چجوری اینو بزنم دردش نیاد؟ :|
    پاسخ:
    بابا عجب دوستای پولداری دارید شما
    دوستای ما نهایتا برن کرج :|


  • بهار پاتریکیان D:
  • حالا جداً لعنت بهم؟ :|
    من از کجا بیارم؟ :(( فردا صبحم تو مسیر نیست لعنتی :دی
    من از بچگی بهم تلقین شده که چاقم و لذا از همون اول ابتدایی که در جوامع ظاهر شدم دیدم که باید لاغر کنم ولی موفق نشدم. حالا تا کنکور دیگه تانک هم بشم شدم، فدای سرم بعدش رژیم میگیرم *_*
    پاسخ:
    تو چاق نیستی عزیزم توپولی , هر کی به جز این بهت چیزی گفت از طرف من حق داری بزنی دهنش :||
  • بهار پاتریکیان D:
  • خیلی هم پولدار نیستن بابا، پدرش که همکار بابای خودم بود قبلا مامانشم که استاد دانشگاه عه مامایی ناپیوسته (!) درس میده. 
    گویا مامانش واسه ارائه ی یه مقاله دعوت شده بوده که اینا هم چتر شدن رفتن..
    + اون یک نظر درافشان و گوگولی من چرا بی‌پاسخ موند؟ غصه نخور گوگولی الان جواب میدن بهت :-"
    پاسخ:
    یا امام علی حبیبی :|  مامایی ناپیوسته دیگه چی میگه خدایی :||
    میگم همیشه اینجوری ای یا فقط موقع هایی ک منو میبینی اینجوری میشی هان ؟! :||||
  • بهار پاتریکیان D:
  • لانچیکو‌هامو دربیارم ینی؟ ^___________^
    جداً آدم خیلی زورش میاد، یه سری کلاس سوم ابتدایی یه دختر پنجمی اومد بهم گفت چطوری چاقاله؟ منم گفتم مکه از مال بابای تو میخورم که دماغتو بگیرن جونت در میاد؟ 
    دختره گریه‌ش گرفت رفت دفتر، فهمیدم دختر مدیره :|||
    پاسخ:
    😂😂😂
    ینی تو هم با این شانسی که داری 
    عاقا منم همین جوری بودم همه هی میگفتن چقد چاقی تو :( 
    ولی من توپول بودم اینا نفهم خر بودن نمیفهمیدن:/
  • بهار پاتریکیان D:
  • عه آقا نگو همچین ینی چی لعنت بهم؟ :| دهع :||||
    :| :| :| 
    پاسخ:
    :|||||||||||||||||||| 
  • بهار پاتریکیان D:
  • همیشه همین قدر رد داده و سرخوشم متاسفانه :|
    پاسخ:
    انشالله ک خداوند به نزدیکانت صبر عنایت کنه
    به منم همین طور -_-
  • بهار پاتریکیان D:
  • ما تپلم نیستیم، فقط یکن رزولوشن‌مون بالاست با وضوح بیشتری دیده میشیم.
    شعور ندارن که ملت -____-
    پاسخ:
    من یه پونزده کیلو لاغر کنم دیگه هیچی از خدا نمیخوام الله وکیلی :|

    رزولوشن بالا -______-
  • بهار پاتریکیان D:
  • ۱. که چنین پوکر چرائی؟ 
    ۲. چرا خب؟ اگه اذیت میشی یا اعصابت ور نمیداره ساکت بودنم بلدم بخدا ~_~
    ۳. من با وزن متعادلم هشت کیلو فاصله دارم، آقا همون ده کیلو رو لاغر بشم خیرشو ببینی -_-
    پاسخ:
    1- همین جوری الکی 
    2- نه آقا شما نمیخواد ساکت باشی 
    3- الان دیگه, ببینیم بعد کنکور چقدر با وزن متعادلت فاصله داری 
    اونوقت بیا بگو :|
    آقا من مثه سگ هوس شکلات گیگیلی کردم -_-
    چی کار کنم حالا ؟!
    پاسخ:
    مجبوری تا صب طاقت بیاری , چاره ای نیستش :(
    سعی کن بر شکمت مصلت باشی جانم :/
  • بهار پاتریکیان D:
  • بعد کنکور اووووف! میخواستم بگم یه ده کیلو دیگه چاق میشم دیدم اختلاف میشه ۱۸ کیلو!!! خاک بر سرم، من غلط بکنم چاق شم:||| 
    البته داداشم میگه اگه تو طول تحصیل یادت نره ورزش کنی خیلی تانک نمیشی، مثلا روزی یه ساعت نرمش کنی یا بری پیاده روی و اینا. داداشم خودش واسه کنکورش شد ۱۰۷ کیلو، بعد لاغر شد تا بره دانشگاه شد ۸۳ کیلو. ولی تف به چاقی بیاد، تففف -_-
    البته من همین الانشم که تونستم وزنمو رو یه حد تعادلی مثلا (!) نگه دارم هر روز نیم ساعت چل دقیقه پیاده روی میکنم، ولی از پیاده روی فقط آدامس خوردن و آهنگ گوش دادنشو بلدم، اصلا اصولی نیست :|
    پاسخ:
    مگه پیاده روی هم اصولی غیر اصولی داره ؟! 
    بر همگان واضح و مبراست که تو بعد کنکور مرز صد و بیست کیلو رو هم 
    درمینوردی :|
  • بهار پاتریکیان D:
  • ینی صب میری میخری میخوری؟ ای کوفتت بشه :( من صبحم نمیتونم بخورم، مغازه‌ش تو پاساژه :( بخوام برم بخرم دیروقت میشه. یکی هم هست تو مسیره گرون فروشه، شکلات دو توننی رو میده پنح تومن بیشعور -_-
    الان میخوام برم نیتِ شکلات گیگیلی کنم نون بخورم و بیام :| ایشالا که معده م گول می خوره :))))))
    پاسخ:
    میخورم دو تا هم میخورم اصن بعدشم میام عکسشو میزارم اینجا بترکی تو
    تا کور شود هر آنکس ک نتواند دید :||
  • بهار پاتریکیان D:
  • وای نه خدانکنه، زبونتو گاز بگیر اصلا :/
    من ۱۲۰ کیلو بشم چربیام آویزون میشه رو زمین مث حلزون سریده میشم بعد استخونام نرم میشه میبرنم با ساطور چربی هامو قطع میکنن گناه دارم :((
    + آره خب. کمترین چیزی که میتونی رعایت کنی واسه پیاده روی پوشیدن کفش ورزشی عه. من از این دمپایی شصتی استخریا میپوشم، بعد درستش اینه که قبلش نرمش کنی بدنت گرم باشه که بتونی به صورت صعودی سرعتت رو بالا ببری، من همینجوری میرم تا سرعت ۳/۲ فقط با آهنگ هد میزنم و میام :|
    پاسخ:
    وای ی لحظه اونجوری تصورت کردم 
    فک کن چقد باحال میشه ها ;))

    دمپایی لا انگشتی 😂😂
    نه خداییش من دیگه در حد کتونی رو رعایت میکنم حالا
    لعنت بهت آخه با دمپایی استخر -__-
  • بهار پاتریکیان D:
  • من بترکم؟ من واقعاً میترکم. واقعاً میترکم :(
    میرم همون پنج تومنو میدم میخرم از اون گرون فروشه هاااا =)))
    پاسخ:
    اونجوری تا آخر عمر روحت در عذابه 
    هیچوقتم خودتو نمیبخشی 
    بعد افسردگی حاد مفرط میگیری و سرانجام خودکشی میکنی :/

    الان فک کنم دیگه کاملا قانع شدی ک نباید از اون بخری آره ؟
  • بهار پاتریکیان D:
  • خجالت بکش :)) تو کنکورت یه سال جلوتره ببینم - اگه عمری بود و بلاگر بودم هنوز- سال دیگه خودت ساطور لازم شدی عصن یا نه :| 
    کتونی بند داره، جوراب میخواد، حوصله میخواد بابا :/ :))
    اره یدونه خوشگلم خریدم که میبینمش دلم باز شه، از این شیش ضلعی آبی وزغیا :|
    پاسخ:
    ای آقا بگو خدا نکنه :)

    فقط در یک کلمه خیلی تو خلی خداییش ;))
    شیش ضلعی وزغی:|
  • بهار پاتریکیان D:
  • خب بزار ببینم، وقتی نه و نیم فارسی شروع شه ینی حداکثر تا ۱۱ کلاسم، خب یازده پاساژ بازه :/ به مامانم میگم که نگران نشه اگه دیر کردم و میرم شکلات میخرم میخورم :| 
    یه بسته ی سه تایی شم میخرم ^_^ گیگیلی عاااا ^_^
    ولی اون خیلی گرون فروشه!!! من نمیدونم چجوری باز نگه داشته مغازه رو، اصلا فروشم داره؟  والا اون نستله ای که پشت شیشه گذاشته رو دقیقاً دوسال پیش هم خودم دیدم همونجا بود، شایدم میفروشه از نو میزاره ولی حالا خب :/
    پاسخ:
    من قبل یازده میخورم زودم عکسشو میزارم اینجا داغان شی :)
    خداییش این گرون فروشا من نمیدونم چیجوری روشون میشه انقد گرون ی چیزی رو به مردم بندازن خیلی نامردن:(
  • بهار پاتریکیان D:
  • خدانکنه خدانکنه [زبانش را تا ته بیرون می‌آورد و گاز میگیرد]
    دیگه چه کنیم دیگه، کاریشم نمیشه کرد متاسفانه این خل بودنه رو :))))
    :|
    پاسخ:
    چرت و پرت های پایانیت رو ی جمع بندی کن تو نیم ساعت بهم ارائه بده -__-

    خل بودن جرم نیس فقط یک بیماریست:|
  • بهار پاتریکیان D:
  • وبلاگ نمیام تا اون موقع که ببینم چون نت ندارم، مگر اینکه قبل از اینکه برم کلاس بذاری عکسشو که غیرممکنه قبل هشت بتونی بخوری *______*
    خیلی نامردن :| رو قیمت بقیه فروشنده هام تاثیر میذارن حتی
    پاسخ:
    ینی من شده دو تا کلیه م رو هم بفروشم قبل 8 عکسشو میزارم اینجا 😐
  • بهار پاتریکیان D:
  • اه اه چقدر حرف میزنی تو!! :||| اینقدر حرف زدی یادم رفت میخواستم برنامه کودکی که امروز دیدمو تعریف کنم -_-
    این کدوی سحر آمیزو دیدی؟ من بچه بودم یه بار با پسرخاله‌م دیدمش وقتی خیلی اسکل بودیم، یه بار پنجم دبستان بودم فرداش امتحان ریاضی داشتم داداشم هی میگفت پاشو برو بخون زهرمارم کرد، یه بار دیگه هم دیده بودم که با امروز شد چهار بار. 
    خیلی باحاله به نظرم، البته من دیگه دیالوکا و جریانات رو حفظ بودم یکم نمک نداشت برام، اگه ندیدیش هر وقت بیکار شدی ببین قشنگه به نظرم.
    پاسخ:
    والا من یه کدو قل قله زن فقط دیدم 
    اگه منظورت همونه که اوکی ولی در غیر این صورت ...
    دیالوگ کارتون حفظ میکنی ؟ بابا حداقل بیا برو دو تا دیالوگ شاخ حفظ کن شاید یه جا به دردت خورد 
    عاخه کارتون خدایی [ به این فکر می کند که آیا کلش را به دیوار بکوبد بیشتر تاثیر دارد یا بر لبه ی میز ]
  • بهار پاتریکیان D:
  • ای نشه عکسشو بذاری آاااااای بخندم بهت، آاااااای بخندم بهت =)))
    پاسخ:
    رو آب بخندی 
    ای بزبزه قندی -___-
  • بهار پاتریکیان D:
  • http://s9.picofile.com/file/8302609034/IMG_3151.JPG
    خلم خودتی :|
    پاسخ:
    اگه این حجم از اعتماد به نفس تو رو من داشتم ...
  • بهار پاتریکیان D:
  • دیالوگ حفظ نمیکنم که، یادم میمونه. به صورت کاملا جدی هر چرت و پرتی یادم میمونه. 
    حتی یه سری خاطره ی محو از سه جهار سالگی دارم، ولی یه ذره هم عقب جلو نیستن و دقیقاً دی عار د اگزکت اکشن.
    پاسخ:
    خوبه که حداقل تو یادته !
  • بهار پاتریکیان D:
  • چرا فک میکنی من اعتماد به نفس دارم؟ :|
    پاسخ:
    شاید مثلا اعتماد به سقف داری !
    ینی تو خودت منکر این موضوعی ؟!
  • بهار پاتریکیان D:
  • دوستان مثل اینکه از پشت صحنه اشاره میکنن دقایق پایانی برنامه هست، من از مهمون عزیزمون اوژداها میخوام که برای ملت عزیزمون ایران دعا کنن و اگه صحبتی هست با شما بینندگان محترم بزنن. 
    اوژداها جان، دوربین شماره سه.
    [از قالب مجری بیرون می آید و به افق خیره می‌شود]
    پاسخ:
    اللهم اشف کل مرضانا بلعخص بهارانا 

    تا الان فک میکردم تو مهمونی نگو قضیه کلا ی طور دیگس:|
  • بهار پاتریکیان D:
  • آره منکرشم به صورت خیلی جدی و شدید :|
    منو نبر رو منبرا بخوام برم و بیام رفت و آمدم دو ساعت طول میکشه
    پاسخ:
    من از شما عذر میخوام حرفم رو پس میگیرم با اجازتون ;)
  • بهار پاتریکیان D:
  • ایشالاااااا
    پارسال تابستون حاجاقا رفیعی اومده بود شهرمون دعا میکرد صهیونیستی منقرض شه، بعد من یهو از وسط جمعیت داد زدم ایشالاااا، یهو همه ی جمعیت یک صدا گفت الهی آمین خیط شدم
    الان عربی واسه شِفا گرفتنم دعا کردی یاد اون موقع افتادم -_-
    من مهمونم؟ :| پس چرا نمیرم؟ 
    پاسخ:
    😂😂😂😂😂
    برای بار هزارم تو خلی دختر :)

    این سوالو من باید ازت بپرسم که چرا نمیری مگه نه ؟!
  • بهار پاتریکیان D:
  • یا غریب الغربا چقدر چرت و پرت گفتم :|
    پاسخ:
    خوبه که خودتم بر این موضوع واقفی 
  • بهار پاتریکیان D:
  • نه دیگه زشته تو بپرسی من دلم میشکنه دیگه نمیام وبلاگت مهمونی :|
    من خودم باید شعورم برسه که نمیرسه گویا 😂✌🏻️
    ولی بی‌شوخی، بیشتر از این مراحمت -تاکید میکنم مرررراحمت- ایجاد نمیکنم و آسوده بخواب و شاپّاخال و این صحبت ها :))
    پاسخ:
    خوش حال شدم باهات صحبت کردم :))
    ای بابا این چه حرفیه شما مزززاحمی:|||

    خوابای خوب ببینی
    شب تو هم بخیر !
  • بهار پاتریکیان D:
  • خودت مزاحمیا، ایش :|
    پاسخ:
    هی من میخوام دهنمو ببندم آخر شبی خب خودت نمیزاری دیگه:/
    آقا ببخشید شما مراحمی رو چشه ما هم جا داری :)
  • بهار پاتریکیان D:
  • هاهاهاهاهاها، من پنج تا خریدم یکیشو تو راه خوردم الان با چارتا شکلات گیگیلی عایم هیر.
    پاسخ:
    از گلوت نره پایین -__-
    من عنر عنر پنج جا سوپری رفتم هیچ کدومشون از اون گوگولی ها نداشتش:(
    آقا من شکلات گیگیلی میخوام به کی بگم آخه 
    دارم میترکم:/
  • بهار پاتریکیان D:
  • هنوز حوصله م نشده برم بخورم منم.
    به هیشکی ام نمیدم بخوره :||||
    پاسخ:
    نخورش چاق میشیا 
    هر کدومشو بخوری پنج کیلو چاق میشی حالا از ما گفتن بود
    [ خنده ای مرموز و شیطانی میکند و خوشحال از اینکه شکلات را اگر خودش نتوانسته پیدا کند بر دیگران هم کوفت کرده ]
  • بهار پاتریکیان D:
  • نخیرم هیچم کوفتم نکردی، 
    عصری چایی دم میکنم با چایی میخورم نوش جونم میشه ^_^
    پاسخ:
    بخوری انقد چاق و خیکی میشی ک دیگه نمیتونی از جات تکون بخوریا :|
    بعد همه هم مسخرت میکنن تا آخر عمرتم همینجوری میترشی ور دل مامانت :/
  • بهار پاتریکیان D:
  • من چه شکلات بخورم نخورم چاق بشم نشم در هرحال میترشم ور دل مامانم :/
    پس میخورم ^_^
    پاسخ:
    من دیگه حرفی ندارم -__-
  • بهار پاتریکیان D:
  • به عنوان عریضه‌ی نهایی :
    http://s8.picofile.com/file/8302644876/IMG_3159.JPG
    غرض از آزار، ایجاد آن بود که بحمدلله حاصل شد.
    + حالا درسته که پاتریکم ولی دستم چرا اینقدر صورتیه؟ :|
    پاسخ:
    اقا تو خیلی مردم ازاری خدا ازت نگذره
    + به خاطر اون شوکولاتاس 
    هر کی بخوره به من نده اینجوری میشه اول دستاش صورتی میشه بعد همینجوری ادامه پیدا میکنه تا کل بدنش صورتی میشه در اخرم دم در میاره :||


  • بهار پاتریکیان D:
  • بابا دوری خب وگرنه من که حرفی ندارم بهت بدم.
    عصن میخوای منم نمیخورم تا وقتی که تو هم بخری خیالت راحت بشه اون موقع بخورم :-"
    پاسخ:
    نه عزیز من نمیخوادش
    بخور نوش جونت :) 
    الان رفته بودم سوپری 
    گفتم از اون شوکولات گردالو گیگیلی ها داری ماله شونیزه 
    ی جور خیلی بد نیگام کرد گفتش نه آقا جان برو بیرون بدو 
    خدا روزی تو یه جا دیگه برسونه -_____-
    پاسخ:
    مردم دیواانه شدن به خدا ://
  • بهار پاتریکیان D:
  • با این وضعیت کمیابی شوکولا گیگیلی پست کنم سریع تر میرسه دستت =)))
    پاسخ:
    هععععی 
    داغ دلمو تازه نکن خواهشا :' -( 
  • بهار پاتریکیان D:
  • تو که نیستی، فقط منم. پس حاضرین در سایت چرا دوتاس؟ :/
    پاسخ:
    واقعا چی فک کردی در مورد وبلاگم هان ؟!
    حالا درسته خلوته ولی به جز تو دو سه نفر دیگه هستن به هر حال که بیان یه سری به اینجا بزنن 
    فک کرده وب رو دربست به اختیار گرفته 😒
  • بهار پاتریکیان D:
  • :|||||||||
    پاسخ:
    😐

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی