هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

نوشته های این وبلاگ صرفا تراوشات یک ذهن دیواانه است و ابدا هیچ ارزش علمی و ادبی و ... را دارا نمی باشد :))

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

نوشته های این وبلاگ صرفا تراوشات یک ذهن دیواانه است و ابدا هیچ ارزش علمی و ادبی و ... را دارا نمی باشد :))

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

سلامم را تو پاسخ‌گوی‌، در بگشای‌!
منم من‌، میهمان هر شبت‌، لولی‌وش‌ِ مغموم‌
منم من‌، سنگ‌ِ تیپا خورده رنجور
منم‌، دشنام پست آفرینش‌، نغمه ناجور
نه از رومم‌، نه از زنگم‌، همان بی رنگ‌ِ بی رنگم
بیا بگشای در، بگشای‌، دلتنگم‌ ...

  • ۰
  • ۰

این روزا داره به مزخرف ترین صورت ممکن خودش میگذره 

زندگیم خلاصه شده تو یه مشت درس و کتاب چرت که مجبوری بخونیشون و یک عالمه دلتنگی و بازم دلتنگی و دلتنگی و دلتنگی ...

دلتنگی سالی ک داره تموم میشه سالی ک با اختلاف بهترین سال عمرم بود و همیشه تا اخر عمرم با افتخار ازش ب نیکی یاد میکنم

یاد اون تیم فراموش نشدنیمون یاد اون روز های سخت و در عین حال شیرین !

یاد اون موقع هایی ک شبا ساعت ٨ از کتاب خونه ک برمیگشتم سریع شامو میخوردم و ساعتو روی یک کوک میکردم و مثه جنازه میوفتادم تو رخت خواب

یاد اون متنفر شدنا از آلارم گوشی

یاد اون شبایی ک اون دفتر آبیه رو میزاشتم جلومو یدونه از اون سوالاش ک سختم بود رو تو یه ورق یادداشت میکردم و میوفتادم به جونش تا حل شه و موقعایی ک نمیخواس حل شه با خودم میگفتم اگه اون تونسته حل کنه پس تو هم باید بتونی حل کنی و اگه نتونی حتما خری :/  و تماما غرق شدن تو اون دنیای زیبا تا جایی ک تا بخودت میومدی اذان شده بود دیگه , سریع اون سوالایی ک حل کرده بودی رو پاک نویس میکردی و میرفتی برای نماز 

یاد اون صحبت کردنای خوشگلت با خدا تو نماز ک بابا دمت گرم چقد همه چی رو قشنگ آفریدی چقد همه کارات با نظم و حساب شدس

یاد اون چُرتای نیم ساعتی بعد از نماز صب کنار سجاده ک انگار یه عمر خوابیدی و کامل خستگیت در رفته بعد بلند میشدی و با انگیزه ای وصف نشدنی سر میخوردی سمت کتاب خونه حرم و تو راه خوشحال و مغرور از خودت و سوالایی ک شبش حل کردی یه جوری راه میرفتی انگار پادشاه کل عالمی

یاد اون آخونده ک یه بار تو کتاب خونه بغلم نشسته بود و چشمش به استلار افتاد و گفت پسرم این انتشاراتش اسرائیلیه:| چیجوری میتونی اونو تو حرم بخونی اصن گناه داره حرمت اینجا از بین میره مگه تو بچه شیعه نیستی ؟ و تو همین جوری به حالت پوکر فیس بهش میگی ک حاجی دقیقا فازت چیه؟ -__-

یاد اون سه تا دخترا تو حیاط حرم ک داشتن برا کنکور میخوندن و هیچی بارشون نبود و بچه های ما دو هفته تمام وقت گذاشتن براشون , شیمی هامون بهشون شیمی گفتن و فیزیکامونم بهشون فیزیک و من کل این مدت مثه بز اون گوشه نشسته بودم و بهشون میخندیدم ک عمرا بتونید مخ اینا رو بزنید و دلتون الکی خوشه ها :|| بعد رفتن آزمون بعدیشون رو ترکوندن به همه بچه هامون شیرینی دادن به جز من -_- 

یاد اون ناهار خوردنا تو حیاط حرم و جمع شدن یه عالمه گربه دورمون و ما هم ک یکی از اون یکی خرتر نصف غذامون رو میدادیم بهشون :/

یاد اون پیاده رفتن ها تا مترو با احسان و چرت و پرت گفتنامون ک آخرش همواره به بحث های جدی ختم میشدش :|

یاد اون حرفایی ک بقیه بهت میزدن ک چقد دلت خوشه انقد درس میخونی و اینا ... و تو هم کلی حال میکردی ک انقدر هدف بزرگه که حتی اینا نمیتونن تصورش کنن 

یاد اون استرس های قبل مرحله دو ک هیج جوره اروم نمیشدش

یاد اون اردوی امتحان نهایی ک همش صرف بحث های سیاسیمون شد و هیچکس عملا هیچی نخوندش:| 

یاد اون شبی ک جوابارو دادن و من عملا از همه حالم بدتر بود ولی کل شبو صرف روحیه دادن و حرف زادن با بقیه بچه ها کردم و ی جوری ادا دراوردم انگار اصن برام مهم نیستش 


پوووووف , چه روزای خوبی بودن واقعا فک نکنم دیگه هیچ وقت اون روزا تکرار بشن :(



  • ۹۶/۰۵/۱۶
  • Ojdohay Khofteh

نظرات (۷۷)

  • Fatemeh シ‌‌‌‌‌
  • هی پسر
    بابت این یه سالی که این جوری گذروندی بهت تبریک میگم :)

    اون دفتر آبیه معروف من 😂😂😂😂
    پاسخ:
    :))

    اون دفتر ابیه فقط یه دفتر نبود !
    بلکه یه روش زندگی بود :دی
    صرفا میخواستم بگم تحت سخت ترین شرایط هم الوعده وفا :)))
    پاسخ:
    :))
    الان باید سر درست باشی :|
    پاسخ:
    ای بابا من همین الان تازه بلند شدم از درس بیخیال اقا :|
    یه حس خباثت وحشتناکی دارم که از خواب بودنشون دارم استفاده‌ی سو میکنم D:
    پاسخ:
    خوبه ولی من اصن نفهمیدم چی گفتی ! :دی
    تازه از سر درس بلند شدی طبیعیه. 
    البته چیز خاصی هم نگفته بودم من :دی
    پاسخ:
    زود تند سریع بوگو بینم امروز چیا خوندی ؟ :دی 
    امروز یه جوری نامنظم شده ها ولی از فردا دیگه روزگار اینجوری نمیمانَد -__-
    خب عرضم به حضورت که زیست که همون یک ساعت موند، 
    شیمی صبح بک ساعت شد، بعد از ناهار یک ساعت و ربع. بعد دیگه فیزیک عکساش تار بود منم نخوندم -_-
    بعد رفتم کلاس، از نه رفتم سر شیمی بی صحب که تموم شه آخرش سه صفحه موند لنتی، ده تا یازده پرید به بدترین صورت ممکن :|||||
    از یازده تا دوازده و از دوازده تا یک هم شیمی و عربی رو جمع کردم. دیگه شرش کند این شیمی لعنتی فقط مرور کنم =)))
    پاسخ:
    خوبه ازت راضیم ;)
    با همین فرمون بری جلو فک کنم رتبه دو کنکور بشی دیگه یحتمل :دی
    من امروز همش با خودم میگفتم سود واقعی رو کسی میبره که حتی وقتی حالش بده هم مثل اسب بخونه، وگرنه همه بلدن وقتی حالشون خوبه بخونن. 
    با همین حرفا کلا بعد کلاس دووم اوردم :||
    پاسخ:
    اره خب 
    ولی هروقت حالت بد بود بیا اینجا من خوبش کنم بعد با حال خوب برو راحت تر درستو بخون ;))

    همین فرمون یکم هم کجه هم شل.. :|
    تو چه کردی؟ :))
    اقا تست دیف بزن من دیف دوست *______*
    پاسخ:
    نه آقا خداییش خوبه از این بیشتر درس بخونی میمیریا:|
    الان تو حتی داری در حد من البته یه کم کمتر خر میزنی , همه ارزوشونه انقد خر بزنن بعد تو میگی این فرمون کجه ؟ -__-

    تست دیف فردا ینی البته امروز دیگه ولی بعد از ظهر :)
    مرسی از لطفت *_* ولی هر چی میگی این حرفا رو و به بث و نشرش کمک میکنی بدتر غصه‌ت میشه. همون بریزی تو خودت به رو نیاری کار خودتو بکنی ادم گول میخوره حله :)))
    پاسخ:
    عه خب پس حله :)
    الان تست دیف گفتش اونم تو رو دوس داره -___-
    پاسخ:
    :||
    بابا تابستونه الان. من خواهر برادرمو میبینم اصلا نابود میشم
    داداشم سه صب میخوابه شیش بیدار میشه و از همون شیش میخونه تا سه صب. وای اصلا فوقولاده‌س *_* قربونش برم من ^_^
    الگوم اونه :)))
    نمیمیرم، از وقتی فهمیدم با چهارصد تهران دندون نمیارم اعصابم خورده دارم وحشی میشم =)))))
    پاسخ:
    خب اینجوری منم مجبورم بیش تر خر بزنم 
    چون یحتمل اینجوری ک تو پیش میری تا چن هفته ی اینده از من بیشتر میشه مطالعت و این خیلی ضایس -__-
    من کلا دیف و گسس رو از وقتی که دوست خواهرم کنکور ریاضی داد خیلی دوست داشتم، 
    اونم منو دوست داشت ولی قسمت نشد برم ریاضی به هم برسیم =))))
    پاسخ:
    حیف شد دیگه ب هم نرسیدید دلشون شکستش ;)
    عصنم ضایع نیست خب تو هم بخون دیگه ^_^
    من تا وقتی که اسمم نره تو مجله های کانون همینقدر وحشی ام :|
    پاسخ:
    از عکسای مجله های کانون یه خاطره برات بگم ؟
    البته مال زمان قدیمه ها الان دیگه واقعا پسر خوبی شدم -__-
    آره *_* 
    مبحثش چیه؟ خیلی اکوری پکوریه؟ :دی :)))
    اره بگو بگو *_*
    پاسخ:
    ما هر وقت این مجله ها میومد 
    تیم خودمون رو تشکیل میدادم (5نفر اینا میشدم مثلا)
    بعد به کل عکسایی ک اون تو بود بر اساس معیار های خاصی نمره میدادیم -__-
    بعد میانگین میگرفتیم یکی از عکسا اول میشدش -________-

    البتع میگما این مال قدیم بودها الان دیگه ادم شدیم خداییش :دی
    حالا نگی سیبیل میکشیدی عااا
    سیبیلو منم میکشم :-"
    پاسخ:
    راستش سیبیل رو ک خب همشون داشتن اصن تا اونجایی ک من یادم میادش 😂😂😂
    بعد میگم راستی، 
    تو بچه‌های پسرونه هم این جو متشنج آشغال هست که وقتی از سی و دو نمره نونزده و نیم میگیرن برگه رو عین علم تو هوا تاب میدن و در کمال بیشعوری نمیذارن ببینی تو امتحانی که نبودی چی شده و سوالا چی بوده و وقتی کم میارن همش هر جلسه با گارد و لباس و کیف جدید میان و خودشونو میگیرن؟ 
    بعد یه جوری رفتار میکنن که این جلساتی که غایب بودی رو واسه این نبودی که امتحان ندی و شهریه ندی که بعد حتما ادم عصبانی شه رسیدو بندازه جلوشون و بهشون مهلت حرف زدن نده تا آدم شن؟ :/
    آخیش.گیر کزده بود تو گلوم -_-
    پاسخ:
    نه خداییش دیگه از این حرفا نمیزنن 
    مثلا اینجوری میگن ک 

    عه حاجی ****** خوب پیچوندی دیگه این چن جلسه رو ها 
    بگو بینم چیجوری پیچوندی مام یاد بگیریم مردک *****
    بعد تو هم بهشون میگی ************
    و قضیه همینجا تموم میشه :دی

    اره دیگه بابا عصن دختر درس خون رو باید از سیبیل شناخت. کمااینکه فقیه دوران آیت الله سیب گلاب میفرماد توپ تانک دسته بیل دختر فقط با سیبیل :|
    من تیم ندارم ولی هی قیافه هاشونو میبینم میزنم تو سر و مغز خودم که خدا نیگا طرف با چه قیافه و وعضی اینقدر خفنه و درسخون اون وقت وعض منو نیگا تیریخیدا -_-
    پاسخ:
    😂😂😂

    ما هم همیشه همونو میگیم دقیقا ;)
    من مشکلی ندارم بخوام ستاره دار جوابشو بدم، 
    ولی خب فرداش مامان باباشو در حالی که دارن از شدت لوس بودن و چندشی گریه میکنن میاره بعد اون مامانش در حالی که تا بازو النگوهای خزوخیل پوشیده میگه با ما بودی؟ :|
    پاسخ:
    آخ آخ چه روابط پیچیده ای دارین شما تو مدارستون:/
    نه بابا مال ما از این بچه بازیا نداریم دیگه 

    واقعا میره مامانشو میاره ؟ :|||
    خوش به حالتون که از این حرفا نمیزنین.. 
    من امروز اینقدر بهم فشار اومد!!! هی برمیگشت لبخند میزد بعد از هر باری که من جواب دبیرو میدادم که یعنی منم دارم جواب میدم :/
    بعد حالا مثلا فرض کن جمله این بود:
    پتانسیل الکتریکی به مبدا وابسته نیست. بعد مثلا طی مراحل تکمیل جمله من هم پتانسیل رو میگفتم هم مبدا. بعد این یهو عرررر میزد "نیست" 
    خب زهرمار سوئیتی. زهرمار.
    پاسخ:
    آخ آخ 
    یدونه از این دخنرا دم دست من بود قطعا اتفاقات بدی میفتادش -_____-
    اندفه دیدیش بهش بوگو زیاد حرف بزنی به اوژداها میگم بیاد ببرتت:||
    مامانش اینقدر آدم بیکاریه که وقتی میریم کلاس میشینه تو ماشین منتظر دخترش، 
    یا مثلا یه هفته نیومد درس دخترشو بپرسه ما فک کردیم دور از جونش لا اله الا الله دهن منو باز میکننا =))))))
    اره خلاصه همچین آدمایی :|
    ولی خواهرم میگفت اینایی که درگیر تجملات ظاهری میکنن خودشونو هیچی نمیشن :/
    بعد تازه فک کن کلاس ریاضی و فیزیکشو دو جا میره!! هم با ما هم یه آموزشگاه دیگه :||
    پاسخ:
    واقعا جمله ی خواهرت کاملا درسته 
    البته من از این مدل ادما دیدما و فک کنم چاره ی کار تو این باشه ک اصن بهش توجه نکنی ینی اون هر چی گفتش تو به یه تار موتم نگیرش اون حرفه رو :|
    بعد خودش انقد حرص میخوره ک نگو 
    این پیشنهاد منو میتونی انجام بدی به نظر کاربردی میادش فقط یادت باشه به هیچ عنوان بهش توجه نکنیا !
    بعد بخاطر همین بی شعور من ۱۶۰ تومن پول دادم جای شهریه کلاس زبانم ولی نرفتم. چون با کلاس فیزیک تداخل داشت و با چهارشنبه صبح هیچکس مشکل نداشت که کلاس عوض بشه جز همین. حالا کلاس چی داشت؟ 
    کلاس حرکات اصلاحی :||||||
    چقدر دلم پره منم هاااا =)))
    + آره بهش میگم میاد فوتت میکنه جزغاله میشی :دی
    پاسخ:
    اره واقعا چقد دلت پره ها :)
    بگو کلا یه فووتی :-"
    توجه که نمیکنم، 
    ولی خب میدونی رو اعصابمه، حضورش آزارم میده.. دوست دارم بزنمش!
    یه بازی جدید نصب کردم، تیراندازی 3D هستش، چندبار کشته باشمش خوبه؟ *_____*
    بعد مشکل اینجاست که یه سری جان بر کف داره که منتظرن بیاد و بدون توجه به اینکه مانتوش نو عه یا نه بپرسن از کجا خریده :دی
    اینم فک میکنه میتونه واسه همه از این چیزکلاسا بزاره :|||
    پاسخ:
    ای بابا الکی خودتو درگیر این حواشی نکن 
    و واقعا سعی کن حرف دیگران برات مهم نباشه 

    خب اگه تو توجهی بهش نکنی ببینه نمیتونه برات چیز کلاس بزاره عملا خودش نابود میشه 
    واقعا بچه هاتون حواسشون به مانتوی همم هستش؟ :|

    چرا نمیذارن من برم واحد بغلی مدرسه پسرونه؟ :/
    قول میدم دختر خوبی باشم  -__________-
    پاسخ:
    -____- 
    خب دیگه بسه اعصابم خارد شد :دی :)))
    فردا شیش ساعت کلاس ظلمه بخدا -_-
    پاسخ:
    منم هفت کلاس :(

    برو جانم برو بگیر بخواب صب بتونی بیدار شی
    شبتم بخیر :)) 
    بخوام بگم امروز درگیر حواشی نشدم دروغ گفتم. ولی خب یه سری منظور پشت رفتاراش داره که نمیگم، البته چیز خاصی هم نیستا ولی باز یادش میفتم ناراحت میشم..
    ولی خب منظورش حاشیه نیست، ینی من در درگیر ترین حالت ممکن هم باشم باز یکی اینجوری باهام برخورد کنه ناراحت میشم 
    البته منم جواب کارشو دادم امروز ولی خب من اون نیت بد رو نداشتم.. 
    + بله هستش :))
    پاسخ:
    هععی 
    واقعا زبانم از گفتم هر چیزی قاصره 

    الان اگه فاطمه اینجا بودش (همون کچلو میگم) میگف برو همشون رو بزن مامانشو آورد اونم بزن هی همشون رو بزن تا دیگه غلط کنه از این حرفا بهت بزنه ://
    میخوای بری بخوابی که شب بخیر یا من برم بخوابم که شب بخیر؟ ~_~
    اگه خودت خسته ای و کلاسم داری که منم دارم چرت و پرت میگم که برو بخواب خوابای خوب ببینی *_* اگه هر حالتی جز اینه من هستم هنوزا :دی ^_^
    پاسخ:
    من ک نمیخواستم برم بخوابم 
    گفتم شاید تو کلاس داری خوابت میادش 
    میگما، کشش داری بخونیم؟ *_________*
    پاسخ:
    از سه تا اذان بریم مثلا ؟ :|
    خدایا تیریخیدا بین انرژی و توان جسمی ما رابطه مستقیم برقرار بفرما بلند بگو ایشالااااا
    - الهی آمین :|
    پاسخ:
    ایشالللله -_-
    ای بابا جدی جدی رفت خوابید :))))))
    پاسخ:
    ن من بیدارم هنوز ;)
    با اون بزن بزنی که را انداختی یاد اون جمله ی گوگولیِ سرلوحه افتادم که میفرماد:
    هر چی دلت میخواد بخور، اگه آدما گفتن چاقی اونا رو هم بخور D:
    جداً یه دو سه نفر دیگه به من بگن چقدر چاق شدم زامبی میشم همشونو میبلعم -_-
    پاسخ:
    ای بابا چن بار بگم 
    تو چاق نیستی توپولی :دی 
    انقد حرص نخور بابا بیخیال اصن ;)
    از سه تا اذان بریم مثلا *______*
    پاسخ:
    خب ی ده دیقه دیگه چرت بگو بعد بریم دیگه تا اذان ^___^
    این که فلانی فلان کارو کردش یا فلان اتفاق افتادش و اینا واقعاً داره میفته تو دهن مناااا -_-
    پاسخ:
    سعی کن این عادات بد رو ترک کنی :|
    اگه نتونستی بیا خودم ترکت میدم همینجا -__-
    باشه *_*
    در رابطه با خوردنی هایی که دلم میخواد چرت بگم یا از وبلاگت بیرونم میکنی؟ =))
    پاسخ:
    بگو آقا هر چی دوس داری بگو :)
    شما ما رو بیرون نکن من باهات کاری ندارم :|
    اینکه اخر افعال "ش" بیارم عادت بده؟ 
    خودتم که عادت بد داری :)) ببندم فلکت کنم؟ *________*
    پاسخ:
    من چ عادت بدی دارم ها 
    بگو بینم ما خودمونم بدونیم:|
    فلکم کنی :||
    اون روز که با دوستم رفتم شکلات بخرم پنج تا خریدم بعد لعنتی مغازه ش اصلا بهشته.
    از این بیسکوئیت کوفی‌جویی عا، کیت کت، سندو، توئیکس از این شکلات قلبی گنده ها که مامانم هیچ وقت برام نمیخره چون قبلا خرید نخوردم، از این پاستیل خارجی شکری عا، از این ماکارنی موج دارا، از این چیپس پرینگلز عا، از این آدامسای هندونه‌ای اناری، موهیتو -_-
    دلم از همشون میخواد :دی
    پاسخ:
    لعنت بهت منم دلم همشون رو میخواد :دی
    بابا من خیلی شیکموام جلوم از این حرفا نزن 
    ذهنم رو کلا تشویش کردی لامصب :|
    بابا نحوه‌ی نوشتار رو میگم.
    که جای اینکه بگم شخص ایکس فلان حرف رو زد 
    بگم فلانی گفتش‌
    یا مثلا ایگرگ (به قول دبیر ریاضی منفورم) ظرف هارو شست
    بگم ایگرگ ظرفارو شستش
    اینجوری :|
    پاسخ:
    خب این اشکال نداره راحت باش :)
    حالا قراره هر وقت به مسیرم خورد برم بخرم، 
    اون روز همین حرفارو به خواهرم زدم بعد از شدت دلتنگی برای کیت کت عصن بغض کردم بعد خواهرم گفت خاک تو سرت برو بخر عقده ای میشی فردا پس فردا آبرومونو میبری :|
    کیت کتِ لعنتی *_*
    وای دلم بستنی دارک هم خواست. اینو فردا با رفیقم میرم میخورم ^_^
    این عروسک پاندا هارو دیدی جدید اومدن از سایز خیلی بزرگ دارن تا آویزِ کوچولو؟ از اونا هم دلم خواست ولی بهش دست نزدم ببینم جنسش آشغاله یا نه :))))
    پاسخ:
    از خواهرت راضیم واقعا , خیلی درس میگه
    عقده ای :/

    در زمینه ی عروسک دیگه بنده تخصصی ندارم متاسفانه :دی
    سه دقیقه فرصت پایانی دارم *_*
    از بین یک و دو و سه یه عدد بگو :-"
    پاسخ:
    یک :)
    بعد اینکه تو چشای من نگا کن تو خجالت نمیکشی دلت شکلات قلبی گنده میخواد؟ 
    نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ نچ  :|||
    پاسخ:
    تازه به پاستیل اشاره نکردی :|
    دلم عجیب هوسش کرده

    آقا دیگه خوراکی ک دختر پسر نداره بیخیال خدایی :/
    راستی من یه سوالی برام پیش اومد 
    مگه الان ما با شما یه اختلاف زمانی ای نداریم 
    تو چطور انقد ساعتت دقیق با من جفته هان ؟!
    من دارم :))
    چرت و پرتام در زمینه ی عروسک رو فردا شب میگم *_*
    بالاخره باید یه موضوعی داشته باشم که بیام مراحم بشم یا نه؟ :-"
    +
    عای ویل گیو یو عه سانگ
    پاسخ:
    باشه فردا پس بیا بگو در اون رابطه:)
    چرا بابا گفتم پاستیل شکری که :/
    خب عرضم به حضورت که چون که کشور ما تو نصف النهارای مختلفی پخش شده ممکنه که اختلاف زمانی داشته باشیم اما چون خیلی گسترده نیستیم همه ی کشور مطابق با ساعتی هستن که تهران داره و زاویه اش با گرینویچ و اینا.
    اما مثلا یه کشور بزرگ مث چین قسمت بندی شده بعد مثلا ساعتاش با هم فرق داره ولی ایران اینجوری نیست
    بعد هم دیوایس من هم مال تو روی تنظیم اتوماتیکه
    ینی وقتی به نت وصل میشی ساعت گوشیت به صوزت انلاین با نت مطابق داده میشه
    واسه همینه که ساعتامون جفته :))
    پاسخ:
    نه اونا رو میدونستم 
    ولی منطقا یه چهار دیقه اینا باید فرق داشته باشه دیگه ولی تو همیشه دقیقا جفت میگفتی زمان رو 
    همون ب خاطر ساعت گوشیته یحتمل :)
    https://www.tarafdari.com/sites/default/files/contents/user228065/content-sound/20_khali.mp3
    نمیدونم ابی گوش میدی یا نه، 
    ولی خب من اینو خیلی دوست دارم خستگیام در میره باش *_*
    پاسخ:
    وای من عاشقه ابیم ^___^
    کلا پاپ فقط ابی گوش میدم ینی میدادم الا دیگه خیلی وقته پاپ گوش نمیدم
    یه زمانی یه کلکسیون از کل آهنگا و موزیک ویدئوهای ابی رو داشتم اابته تو دوران راهنمایی الان دیگه برا این کارا وقت نمیشع

    این اهنگه عالیه منم عاشق این بودم😍😍
    یه ریع پیش قرار بود برمااااا -_-
    پاسخ:
    برو دیگه منم دارم میرم 
    اذان گفتن بیا همینجا 
    فقط قبلش در بزن بعد بیا تو :/
    اینجا اذان گفتن :)
    فک کنم اونجا یه ده دیقه اینا مونده تا اذان بگن ;)
    افرین درس بخون درس بخون 😉
    پاسخ:
    تو هم فک میکنی پیچوند ما رو خودش رفت گرفت تخت خوابید :|
    خدایی اگه خوابیده باشه حلالش نمیکنم :/
    پیچوند چیه :|
    ۴:۵۶ اذان بود اینجا :)))
    آقا من میرم کلاس و میام بعد یه چندتا سوال فیزیک دارم میپرسم ازت :-"
    ببخشیدا -_-
    پاسخ:
    بپرس هر چی سوال فیزیک داری بپرس جانم ;))
    عایم بک *_____*
    آقا من دیشب نپیچوندما، خانواده هم با من بیدار شدن دیدن مودمو روشن کردم توبیخم کردن نشد بیام حاضری بزنم. وگرنه تست فیزیک زدم :|
    بعد الان دوباره معلممون واسه اون هفته دو شنبه امتحان گذاشته، باید واسه اون بخونم *_*
    فک کنم سر کلاس باشی الان :)))
    پاسخ:
    منم همین الان کلاسم تموم شدش :)
    فک کردم پیچوندی میخواستم الان ک اومدم بگیرم بزنمت:||

    آزمون قلم چیتون برا کیه ؟!

    سلام :))) احوال شما؟ :))
    همین جمعه ی همین هفته‌س قلمچی.
    بعد آقا من این سوالمو ایمیل کنم یا آپلود کنم همینجا برات بفرستم؟ :-"
    پاسخ:
    هر جور راحتی 
    میخوای همین جا بفرس 
    آقا تو عکس اولی، 
    وقتی میگیم که وقتی به یه جسم فلزی بار میدیم بار توش نمیمونه و در سطحش پراکنده میشه، نباید توی اون حفره هم سطحش الکتریسه دار بشه؟ :-"
    یا چون کلا داخلشه باید بیخیال بشیم؟ :| من چرا حس میکنم این باید الکتریسیته داشته باشه؟ :-"
    عکس دومی رو کلاً نفهمیدم منظورش چیه -_-
    عکس سوم هم باید نشون بدم که در خلاف سوی خطوط میدان پتانسیل الکتریکی افزایش می یابد که نمیدونم چجوری، خودش اینجوری واسمون اثبات کرد ولی خب من هرچی سعی میکنم تطابق بدم و از خودش کمک بگیرم بازم نمیشه -_-
    این اولی:
    http://s9.picofile.com/file/8302917718/IMG_3217.JPG
    دومی:
    http://s9.picofile.com/file/8302917900/IMG_3216.JPG
    سومی:
    http://s9.picofile.com/file/8302918092/IMG_3215.JPG
    پاسخ:
    راستش من الان بیرونم 
    اگه مشکلی نیس من جواب اینا رو برا بعد از ظهر بهت بدم ...
    نه بابا چه مشکلی :|
    هر وقت که شد و تونستی و حال داشتی من خیلی هم ممنون میشم :))
    ببخشیدا زحمتت هم دادم :-" :(
    پاسخ:
    جوابا رو برات تو پیام خصوصی فرستادم :))

    من تا حد خوبی برات توضیح دادم حالا اگه جاییش رو نفهمیدی دوباره بگو که یه جور دیگه برات بگم که ایندفه بفهمی :|
    سوال اولمو قشنگ خرفهم شدم، دمت گرم عالی توضیح دادی :))
    سوال دوم که هیچی امروز به خودش میگم منظورش چی بود یهو بی‌مقدمه اینو گفت :| 
    بعد آخه میگفت این خیلی مهمه خیلی کلیدی عه -_- 
    و سوال سوم. آقا نگا من الان میفهمم که چی نوشتی و اونی که نوشتی رو یاد گرفتما، اما واسه اینکه تعمیم بدم خرفهم نیستم :| که مثلا بار منفی کیو صفر رو اگه حرکت بدیم (در جهت، در خلاف جهت) چه بلایی سرش میادو اینا. فک کنم فقط در حد شایعه بلدمش :/ 
    بعد میگم ینی واقعاً اینی که من تو دفترم نوشتم جواب این نیست که در سوی خطوط میدان ببری کیو مثبتو پتانسیل کم میشه؟ :-" من واقعاً ساعتی خداتومن نمیدم این چیزدی غلط درس بده بهم که :/ ولی وقتی دیروز گفتش به نظرم منطقی بود
    حالا ساعت چهار دوباره با همین کلاس دارم برم ببینم چی میگه
    بعد اون قضیه ی کار و انرژی همین دلتا وی مساوی دبلیوی اف به کیو صفر که من نوشتم نیست؟ :-" 
    آقا من بازم تشکر میکنم ازت، خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی لطف کردی، جبران کنیم و از این جور بحثا که من دوباره شرمنده شدم واقعاً :-"
    پاسخ:
    ببین اون نتیجش درسته ها یعنی اگه یه بار مثبت رو در رسوی میدان حرکت بدیم پتانسیلش افزایش پیدا میکنه ولی اون رو با راه اشتباهی به دستش آورده ینی اینکه وقتی ما در سوی میدان بار رو حرکت بدیم زاویه ی بین بردار های نیرو و جابجایی میشه صفر درجه ولی تو اونجا نوشته بودی 180 درجه و یک غلط دیگه اینکه قضیه ی کار و انرژی میگه دلتا وی مساویه منهای دبلیوی افه و اصلا کیو صفر نداره (تو جوابی رو ک به دست آوردی ببین خودت اگه کیو صفر صورت و مخرج رو خط بزنی اونوقت جوابت میشه مستقل از بار ! ک اصلا منطقی نیستش) , این دوقسمتش رو اشتباه کرده ولی نتیجه ای ک گرفته شانسی درست دراومده !
    و دقت کن اونی هم که من برات نوشتم دقیقا برعکس این بودا ینی من بار رو در خلاف جهت میدان حرکتش دادم و خب نتیجشم برعکس این شدش 
    ولی اینی که الان این پایینه برات نوشتم همون در سوی میدانه 
    http://bayanbox.ir/download/5952167698803963997/20170808-171215-1.jpg

    پس نتیجه گیری کلی اینکه اگه باری رو در سوی میدان حرکت بدیم انرژی پتانسیل کاهش میابد و اگر آن را در خلاف میدان حرکت دهیم انرژی پتانسیل افزایش میابد و رابطه کلی شم میشه : 
    ببخشید که دیر دیدم و جواب دادم، خواب بودم D:
    اقا سلام مجدد :))
    خوبی خوشی سلامتی؟ خوب پیش رفته برنامه ها؟ چی خوندی؟ :)) من که هیچی نرسیدم بخونم :(
    ولی میخونم :-" باید زیست رو تموم کنم این گوارش جانوران لعنتیش رو، بعد میخواستم عربی هم چغر بد بدن بازی رو کنار بزارم بخونمش تموم شه بره. 
    یه ساعتم استراحت کنم گناه دارم دیگه :|||
    آقااااا من رفتم به معلمم گفتم اشتباه کردی فهمید ولی هی از زیرش در رفت :-" منطقش این بود که بعد چهل سال تدریس تو فسقل بچه چی میگی؟ :)))) ولی خب الان فهمیدمش.
    بعدشم خیلی خوب توضیح میدی :| دیگه من هرجا ایراد داشتم میام پیش خودت -_- تقصیر خودته خب خوب توضیح میدی :-"
    اها اها بعدترش، اون عکس دومی هم فقط من نوشته بودم تو دفترم، خودشم یادش نبود اینو کی گفته :/
    دیگه همینا به نظرم میاد الان :))
    پاسخ:
    سلام:))
    مرسی خوبم , تو خوبی؟ البته با این پستی ک تازه منتشر کردی گویا حالت خیلی خوبه ;)
    وای نمیدونی چقد حالم خوب میشه یکی بیاد سوال بپرسه بعد بگه خیلی خوب توضیح میدی تازشم اینو اینجوری تایپ کردم یکم بد شد به نظرم شفاهی ک اصن خیلی بهترم :-"
    اقا بیا هر چی سوال داشتی ب خودم بوگو:))
    راستش میخواستم بهت بگما اون عکس دومیه چرته ولی گفتم شاید ناراحت شی :|

    نه ناراحت نمیشدم :))
    چون بالاش یه سوال بود بعد این نه به اون سواله ربط داشت نه چیز خاصی بود من فقط یادم بود که گفته بود مهمه و حیاتیه و کلیدیه و این چرت و پرتا. بعد امروز ازش پرسیدم خودشم یادش نبود :-"
    حس خوبیه، البته من وقتی یه سوالی رو واسه کسی توضیح میدم درسته که میفهمه ولی بعدش میزنه تو سرم میگه تو هیچ وقت معلم نشو، خب؟ :))))
    پاسخ:
    امشب قرار بود در مورد عروسک برامون صحبت کنیا :-"
    جلسه ی معارفه برات بذارم با گوگولیام؟ :))
    با فرزندان دلبندم._.
    پاسخ:
    خوشحال میشم باهاشون آشنا شم ^_^
    اول با پسرم رستگار آشنا شو *_*
    الاهی قربونش بدم من گوگولییییییییییییی نرمولییییییی ^__________^
    پاسخ:
    خیلی از اشنایی با شما خوشحالم جناب رستگار *__*
    اون موقعا که بچه ی خوبی بودم داداشم برام خریدش D:
    آذرماه و اینا مثلن :))
    http://s9.picofile.com/file/8302973942/IMG_3224.JPG
    دست هیچکس نمیدمش :/ میتونی از دور نگاش کنی فقط :-"
    پاسخ:
    خداییش خیلی خوشگل و گوگولیه 
    بزنم ب تخته چش نخوره:)
    اینو یکی دو ماه پیش خودم خریدمش :))
    تو پارکینگ پاساج میخواستم براش اسم بذارم به زنداداشم گفتم اسمشو چی بذارم؟ یهو داداشم بی مقدمه یه حرف زشتی زد که هنوز وقتی یادم میفته خنده‌م میگیره =)))
    به "صوری خانوم با صاد" شهرت داره دخترم *_* علی‌رغم قیافه‌ی نه چندان گوگولیش اینقدره نرم و گیگیلی و اکوریه که عصن من بدون فرزندانم خوابم نمیبره D:
    اینم دست کسی نمیدم :|
    ایناهاشیا:
    http://s9.picofile.com/file/8302974584/IMG_3225.JPG
    پاسخ:
    اسمش خیلی بهش میاد
    باورت میشه من هیچ درکی از عروسک ندارم 
    تو خونه چون دختر نداریم کلا از این قرتی بازی ها به دوریم :-"
    ممنون *_* 
    اوهوم منم بچه بودم فقط با ماشینای داداشم بازی میکردم
    یه ماشین شارژی قرمز داشت از بوشهر خریدیمش 
    نمیذاشت بهش دست بزنم :||| ولی من به کنترلش دست میزدم :))))
    و درنهایت کنترلش رو خراب کردم ولی ماشینش سالمه خب بدون کنترل چیز خاصی نیست :دی
    قرتی بازی نیست که:/ خیلی گوگولیه *_*
    اها ینی فقط برادر داری؟ خوش به حالت داداش داشتن خیلی خووووووبه! *_*
    پاسخ:
    قرتی بازیه دیگه قبول کن :دی
    اره داداش داشتن خوبه ها فقط به شرطی که ازت بزرگ تر باشن :|
    نه من که دو تا داداش کوچیک تر دارم کلا بچه ی اول بودن خوب نیس ینی ک خیلی سخته مسئولیت همه رو دوش توعه باید حواست ب همه چیز باشه و...
    همیشه آرزوم بود کاشکی یه خواهر بزرگتر داشتم بنظر خیلی خوب میاد البته وقتی به یکی از دوستام گفتم اون بهم گفت خاک تو سرت مگه اسکلی:/ خواهر بزرگ داشتن ینی بدبختی و فلاکت :| ولی خب بازم من ابجی میخوام 😕
    اینم قرار بود پسرم باشه خودش لیاقت نداشت الان پسرعموی رستگاره. 
    اسمش "بَ بَ" هستش :)))
    اون اوایل که خریده بودمش یه شب امتحانی اومدم پیشش بخوابم ولی نشد :| یا جای من بود یا جای این چاقاله :| ولی از رو نرفتم و میخواستم هر جوری هست بغلش کنم :||| 
    بعد صبح بیدار شدم دیدم اونو خوابوندم تو جای خودم خودم پرت شدم -_-
    ولی بچه‌ی خوب و ساکتیه، هر وقت اتاقم خیلی شلوغ میشه رو سرش لباس میذارم، کتاب میذارم، بهش تکیه میدم فیلم میبینم حتی :|||
    http://s9.picofile.com/file/8302975018/IMG_3226.JPG
    آها راستی اجازه میدم به بَ بَ دست بزنن :|
    پاسخ:
    نسبت بهش یه حس ازدواجی پیدا کردم :||
    خیلی خوبه اصن نیمه ی گمشدمه ^_^
    منو بهش معرفی کن یه ذره هم جلوش از من تعریف کن جان من -___-
    وای خداااا داداش کوچولو *_____*
    من همیشه دوست داشتم شیش تا بچه باشیم، دو تا داداش بزرگتر میداشتم با همون خواهر بزرگتر یدونه بسمه و یه اجی و یه داداش کوچیکتر |:
    خیلی خوب میشد، ینی احساس میکنم خواهر بزرگتر خوبی میشدم. اصلا سرم درد میکنه واسه مراقبت کردن و راه و چاه نشون دادن..
    ولی خب ندارم :|
    آجی بزرگتر هم خوبه هم بد. نمیشه بگی بدیاش بیشتره یا خوبیاش. ولی خب در کل بد نیست :|
    الان به خواهرم گفتم آجی کوچیک تر داشتن چه حسی داره گفت همین که نمیزاره شب گرسنه بمونی خودش خیلیه. خب منم دلم خواهر کوچیک تر خواست انصافاً -______-
    ولی داداش کوچولو عالیه *_* قدر بدون *_* بعداً عمو بزرگه میشی اینقدر خاطرت عزیز میشه ^_______________^
    + من امشب چرا اینقدر ذوق‌مرگم؟ یکی منو از برق بکشه :/
    پاسخ:
    شیش تا بچه 😐😐
    آره اون عمو بزرگه رو قبول دارم خیلی خوبه ^__^
    ولی خب تا گوساله گاو شود دل صاحبش آب شود :دی
    + آره کاملا معلومه , یه کم سرسنگین باش دختر :|
    گول ظاهرشو نخور :|| 
    عصن نمیذاره جا بمونه برای خودتااااا -_-
    ولی حالا باشه هماهنگ میکنم باهاش :-"
    پاسخ:
    دمت گرم :)

    اوهوم 😐
    اینم تحت عنوان جانور برای جانوری که من باشم خریداری شد -_-
    http://s9.picofile.com/file/8302976292/IMG_3227.JPG
    اینا فامیل درجه یکن بقیه فامیلم دیگه سرسنگین میشم نشونت نمیدم :|
    پاسخ:
    الان یه لحظه چشم به این کامنت قبلی ها خورد 
    گفتی بَ بَ قرار بود پسرت باشه ولی الان شده پسر عموی رستگار :||
    آقا اون موضوع رو کنسلش کن ! -_____-

    وااای این خداییش خیلی خوشگله :)
    نه جون من بقیشو هم نشون بده شوخی کردم بابا , تو هم شوخی حالیت نمیشه ها -_-
    اتفاقا میخواستم اشاره کنما ولی خب دیگه سکوت پیشه کردم :-"
    اوهوم ^_^ ولی سفته :| 
    باشه الان همسایه هارو نشونت میدم *_*
    پاسخ:
    بدو منتظرم :)
    اینا اکثرشون رو وقتی فشار میدی صدا میدن :|
    ینی قشنگ از همیناس که واسه یچه کوچولو ها میخرن ولی خب چیکار کنم دوسشون دارم :-"
    اسمم ندارن :| اگه اسمی واسشون به نظرت میرسه بگو بذارم :)))
    http://s8.picofile.com/file/8302977284/IMG_3230.JPG
    پاسخ:
    یکیشم بزار اوژدوها دیگه
    مثلا اون خروس گنده بکه :-"
    این مینیونمه *_*
    خیلی چغر بد بدنه :/ ینی به هیچ صراطی مستقیم نیست، فقط میشه یه گوشه بشونیش. نه میشه بلندش کنی نه میشه بذاریش کنار بالشتت :/
    http://s8.picofile.com/file/8302977476/IMG_3231.JPG
    اینو اون موقعا که روحیه‌م خیلی افت کرده بود برام خریدن روحیه بگیرم.. هعی یادش بخیر :))
    پاسخ:
    نه اینو دوس ندارم
    اسم منو رو این نزارش:(
    برو یه عروسک اژدها اینا بخر بعد اسمشو بزار اوژداها ;)
    ممم، 
    مینیونمم اسم نداره میتونم اونم بزارم اوژداها :))
    الان دقیقا نفهمیدم کودوم خرسه رو میگی :|
    اینا هم بقیه فک فامیلن.
    یه کلی فک فامیل بسته بندی شده هم دارم که مامانم جمعشون کرده تو اتاقم دیگه جا نبود :/
    یه عالمه شم بذل و بخشش کردم :||
    اینا خیلی تو هم تو همن.مثلا یه ملی از گوگولیام عصن صورتشون معلوم نیست :-"
    http://s9.picofile.com/file/8302977642/IMG_3233.JPG
    عکسشم تاره دستم لرزید خب :-"
    پاسخ:
    اوووه چقدر عروسک داری :)
    قشنگ معلومه دستت لرزیده !
    کی بریم سر درسمون ؟ :~ 
    ممم، همین الان بریم؟ :))
    پاسخ:
    آره :)
    سر چه ساعت مقدسی هم داریم میریم 
    من عاشق این 00:00 هستم یه حسه خوبی داره اصن :))
    بریم دو بیایم اوکیه ؟
    خب اخه باید دو دستی میرفتم بالا حالم نداشتم برم رو صندلی آکروفوبیا دارم :|
    ~_~
    اقو بریم تا یک و نیم یا دو؟ :))
    پاسخ:
    بریم دو بیایم 
    بعد یه چن دیقه حرف بزن بعد دیگه من برم بخوابم :|
    اره من ساعتم سر این ساعت بوق میزنه خیلی خوبه، ادم حس جدید بودن بهش دست میده :))
    خب اقا پس تا دو *_*
    پاسخ:
    ددابظظ:)
    حاضرررررر :-"
    اقا من این هفت دقیقه مونده رو مرخضی میگیرم میرم بیهوش شم :-"
    هفت و نیم حاضریمو میزنم *_*
    پاسخ:
    فک کنم اون موقع ک تو حاضری بزنی من سر کلاس باشم :|
    شاپّاخال و خوب بخوابی و این حرفا دیگه *_*
    پاسخ:
    شاپ شما هم پاخال :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی