هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

نوشته های این وبلاگ صرفا تراوشات یک ذهن دیواانه است و ابدا هیچ ارزش علمی و ادبی و ... را دارا نمی باشد :))

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

نوشته های این وبلاگ صرفا تراوشات یک ذهن دیواانه است و ابدا هیچ ارزش علمی و ادبی و ... را دارا نمی باشد :))

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

سلامم را تو پاسخ‌گوی‌، در بگشای‌!
منم من‌، میهمان هر شبت‌، لولی‌وش‌ِ مغموم‌
منم من‌، سنگ‌ِ تیپا خورده رنجور
منم‌، دشنام پست آفرینش‌، نغمه ناجور
نه از رومم‌، نه از زنگم‌، همان بی رنگ‌ِ بی رنگم
بیا بگشای در، بگشای‌، دلتنگم‌ ...

  • ۰
  • ۰
ینی من نمیدونم چ حکمتیه ک هر وقت نزدیک روز تولد من میشیم 
بابا مامان من باید یه بلایی سر خودشون بیارن :(
اون از تابستون سال پیش ک اوایل شهریور بود بابام با موتور تصادف کردش 
اینم از الان ک دوتاییشون با هم ک صب سوار موتور بودن تصادف کردن :((
راستش از صب دلم شور میزادا هی سر کلاس یه حسه مزخرفی داشتم بعد الان فهمیدم چه کردن با خودشون ..
میدونی الان ک دوتاشون فعلا تو رخت خوابن بهترین موقعشه ک من نقشم رو عملی کنم الان میرم یه گالون بنزین از یه خراب شده ای پیدا میکنم بعدش موتورو میبرم تو کوچه و آتیشش میزنم تماامم. 
دیگه مطمئن شدم ک اینا صلاحیت موتور سوار شدن رو ندارن 
به خدا من اگه این کارو نکردم پسر بابام نیستم 😡
  • ۹۶/۰۵/۲۳
  • Ojdohay Khofteh

نظرات (۳)

  • میرزا مهدی
  • خوب بدش به من. چرااسراف میکنی؟ :))
    پاسخ:
    اینم بد نظری نیستا !
    روش فک میکنم !
  • بهــ ــار..
  • اوه اوه
    خوبن الان؟ حالشون خوبه؟ :(
    پاسخ:
    آره الان بهترن خداروشکر ..
    برو بفروشش خب 
    چرا مایملکتون رو داغان می کنی :)
    پاسخ:
    ای بابا اون موقع عصبی بودم ی چیز گفتم دیگه :)
    الان مذاکره کردم ده روز بهشون وقت دادم بفروشن موتورو بعدش اگه نفروختن خودم میفروشم پولشم میزارم تو جیبم :دی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی