هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

نوشته های این وبلاگ صرفا تراوشات یک ذهن دیواانه است و ابدا هیچ ارزش علمی و ادبی و ... را دارا نمی باشد :))

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

نوشته های این وبلاگ صرفا تراوشات یک ذهن دیواانه است و ابدا هیچ ارزش علمی و ادبی و ... را دارا نمی باشد :))

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی

سلامم را تو پاسخ‌گوی‌، در بگشای‌!
منم من‌، میهمان هر شبت‌، لولی‌وش‌ِ مغموم‌
منم من‌، سنگ‌ِ تیپا خورده رنجور
منم‌، دشنام پست آفرینش‌، نغمه ناجور
نه از رومم‌، نه از زنگم‌، همان بی رنگ‌ِ بی رنگم
بیا بگشای در، بگشای‌، دلتنگم‌ ...

وی در خانواده ای نسبتا مذهبی چشم به جهان گشود و از همان دوران خیلی خستگی خاصی در چشمانش موج میزد ;))
در اوایل دوران مدرسه عاشق فوتبال و البته پرسپولیس و کریم باقری شد 
ایشان خیلی فردی اجتماعی نبود و از تنهایی خود لذت می برد به همین دلیل تصمیم گرفت تمامی اوغات فراغتش را با کتاب پر کند. 
از بهترین اتفاق های عمرش میتوان به آشنا شدن با معلم فیزیک خود در دوران راهنمایی اشاره کرد که دنیایش را تغییر داد و او گویا قسمت گم شده ی وجودش را پیدا کرده بود "فیزیک" 
در اوایل دوران دبیرستان به شدت سرگردان بود تا با مقوله ی المپیاد آشنا شدش و در روند این ماجرا توانست دوستان خیلی خوبی پیدا کند و همچنین اهداف خود را تا 30 سال آینده مشخص کرد. 
او در دوران زندگی خود عاشق فیزیک و نجوم, موسیقی, کتاب, تدریس و شلوار کتان خود می بود :)
همچنین بیشتر دوستانش او را با نام اوژدووها می شناختند 
و در شباهنگامی زیر شکنجه های بی رحمانه کنکور جان ب جان آفرین تسلیم کرد ....